<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://bms20.loxblog.com</title>
<link>https://bms20.loxblog.com</link>
<description>ما گامی در جهت اطلاع رسانی اخبارفناوری ایران وجهان در تمام ابعاد را میخواهیم به هموطنان عزیز برسانیم هدف</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>از سامانه همتا یا رجیستری گوشی های هوشمند چگونه استفاده کنیم</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/از-سامانه-همتا-یا-رجیستری-گوشی-های-هوشمند-چگونه-استفاده-کنیم</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/از-سامانه-همتا-یا-رجیستری-گوشی-های-هوشمند-چگونه-استفاده-کنیم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

&nbsp;




&nbsp;


پس از راه&zwnj;اندازی سامانه&zwnj;ی همتا یا طرح رجیستری گوشی&zwnj;های هوشمند، ابهامات زیادی در این رابطه وجود دارد که همین موضوع در کنار عدم آگاهی کامل فروشندگان، مسئله را بیش از پیش پیچیده&zwnj; می&zwnj;
در ماه&zwnj;های اخیر رجیستری گوشی&zwnj;های هوشمند از حرف و سخن فراتر رفت و وارد فاز اجرایی شد؛ به&zwnj;طوری&zwnj;که با اجرای فاز اولیه در مهرماه و سپس اجرای فاز دوم برای گوشی&zwnj;های اپل از ۱۴ آذرماه، سؤالات بی&zwnj;پاسخ بسیاری نزد کاربران مطرح شده است. همانطور که پیش از این در زومیت خواندید، فاز دوم طرح رجیستری گوشی&zwnj;های هوشمند مربوط به محصولات اپل است که نزدیک به ۱۱ درصد از سهم بازار داخلی را به خود اختصاص داده&zwnj;اند؛ از این&zwnj;رو دست&zwnj;اندرکاران امر آغاز طرح رجیستری با این گوشی&zwnj; هوشمند محبوب را سرآغازی مناسب برای سامان دادن به بازار و جلوگیری از ورود گوشی&zwnj;های هوشمند قاچاق به بازار می&zwnj;دانند. البته هنوز فاز دوم که جلوگیری از رجیستر شدن سایر برندهای قاچاق است، آغاز نشده و به گفته&zwnj;ی مسئولان، سایر برندهای گوشی&zwnj; هوشمند پس از گذشت ۴۵ روز از اجرایی شدن فاز دوم در ۱۴ آذرماه که مربوط به گوشی&zwnj;های آیفون و تبلت&zwnj;های آیپد بود، اجرا خواهند شد.

مقاله&zwnj;ی مرتبط:

اطلاعیه سازمان تنظیم مقررات درباره اجرای فاز دوم طرح رجیستری


هرچند مسئولان امر اجرای این طرح را اقدامی مثبت در بازار گوشی&zwnj; هوشمند می&zwnj;خوانند و جلوگیری از قاچاق گوشی را به نفع اقتصاد کشور می&zwnj;دانند، اما در کوتاه&zwnj;مدت شاهد گران&zwnj;تر شدن قیمت گوشی&zwnj;ها در بازار بودیم. البته نتیجه&zwnj;ی مثبت چنین طرح&zwnj;هایی قابل کتمان نیست؛ چراکه اجرای موفق و اصولی طرح رجیستری با وجود افزایش چند درصدی قیمت در بازار می&zwnj;تواند نتایج بهتری در پی داشته باشد که محتمل&zwnj;ترین این نتایج، بهبود خدمات پس از فروش گوشی&zwnj;های فروخته&zwnj;شده خواهد بود. ضمنا این طرح می&zwnj;تواند جلوی واردات گوشی&zwnj;های هوشمند بی&zwnj;کیفیت و بی&zwnj;نام&zwnj;ونشان چینی را بگیرد که با کپی&zwnj;برداری از محصولات روز و با کیفیتی پایین&zwnj;تر راهی بازار می&zwnj;شوند. بی&zwnj;شک جلوگیری از ورود محصولات قاچاق افزایش قیمت در پی داشته و خواهد داشت؛ اما روی دیگر سکه، رخت بربستن گوشی&zwnj;های هوشمند بی&zwnj;کیفیت و غیر استانداردی است که رعایت نشدن فاکتورهای سلامتی نظیر SAR در آن&zwnj;ها، می&zwnj;تواند در طولانی&zwnj;مدت صدمات جبران ناپذیری به کاربران وارد کند.
اما سامانه&zwnj;ی همتا که اختصاصا برای طرح رجیستری ایجاد شده است، چیست و چگونه می&zwnj;توان با استفاده از این سامانه از صحت و اصالت گوشی&zwnj; هوشمند مطلع شد.
سامانه همتا چیست؟
همتا سامانه&zwnj;ی طرح ثبت تلفن&zwnj;های همراه است که از روش&zwnj;های مختلفی نظیر وب&zwnj;سایت این سامانه، کد ستوری USSD، پیامک و اپلیکیشن می&zwnj;توان از آن استفاده کرد. البته برای دسترسی به شماری از قابلیت&zwnj;های این سامانه باید از طریق وب&zwnj;سایت در سامانه&zwnj;ی همتا ثبت نام کنید. برای مثال در صورتی که بخواهید از طریق گوشی&zwnj; هوشمند خود مالکیت گوشی&zwnj; سیم&zwnj;کارت دیگری را انتقال بدهید، باید حتما در سیستم ثبت نام کرده باشید.
ملاحظات اولیه:
پیش از آنکه در زمان خرید گوشی&zwnj; هوشمند جدید به سراغ ثبت آن در سامانه بروید و به&zwnj;اصطلاح گوشی&zwnj; هوشمندتان را رجیستر کنید، باید چند نکته را رعایت کنید که البته نیازی به باز کردن جعبه گوشی و استفاده از آن ندارد.

در وهله&zwnj;ی اول می&zwnj;توانید برای استعلام اصالت، شناسه&zwnj;ی ۱۵ رقمی IMEI را بدون هر گونه خط تیره یا ممیزی که روی جعبه&zwnj;ی گوشی قابل دیدن است، به شماره&zwnj;ی ۷۷۷۷ پیامک کنید یا از طریق کد دستوری #۷۷۷۷* و انتخاب استعلام اصالت و وارد کردن کد IMEI، از اصالت گوشی آگاه شوید.
حتما توجه داشته باشید که پاسخ دریافت&zwnj;شده از طریق پیامک با سرشماره&zwnj;ی سامانه&zwnj;ی همتا (۷۷۷۷) باشد. در پیامک دریافتی اطلاعاتی از قبیل نام و مدل گوشی در اختیار کاربر قرار خواهد گرفت که می&zwnj;توان با مطابقت آن با گوشی که در حال خریداری هستید، از اصالت آن اطمینان حاصل کنید.

البته مراحل بالا از طریق دانلود اپلیکیشن همتا نیز قابل انجام است؛ ولی در حال حاضر این اپلیکیشن تنها برای سیستم&zwnj;عامل اندروید توسعه یافته و خبری از نسخه&zwnj;ی مخصوص گوشی&zwnj;های آیفون نیست.
نحوه مشاهده&zwnj;ی IMEI روی گوشی
در مرحله&zwnj;ی دوم پس از حصول اطمینان از اصالت گوشی نوبت به تطبیق IMEI گوشی با کدی است که روی بسته&zwnj;بندی درج شده است. برای اینکار باید بسته&zwnj;بندی گوشی&zwnj; هوشمند را باز کنید و پس از روشن کردن گوشی، کد #۰۶#* را بدون نیاز به فشردن کلید دیگری وارد کنید. نتیجه&zwnj;ی وارد کردن این کد در گوشی، نمایش کد IMEI روی صفحه&zwnj;ی نمایش است که می&zwnj;توان آن را با کد درج&zwnj;شده روی بسته&zwnj;بندی گوشی مطابقت داد.
نکته&zwnj;ای که باید به آن توجه داشت، اختصاص دو کد IMEI&zwnj; منحصربه&zwnj;فرد برای گوشی&zwnj;های هوشمند دو سیم&zwnj;کارته است که باید هر دوی این کدها را برای استعلام اصالت گوشی چک کرد.
چگونه گوشی را رجیستر یا فعال کنیم؟
پس از استعلام اصالت گوشی و چک کردن یکسان بودن کد IMEI ثبت&zwnj;شده روی جعبه با کدی که روی بسته&zwnj;بندی مشاهده می&zwnj;کنیم، نوبت به فعال کردن یا رجیستری گوشی می&zwnj;رسد. برای فعال کردن یا رجیستری گوشی&zwnj; هوشمند مورد نظر باید یک کد فعالسازی توسط فروشنده در اختیار خریدار قرار بگیرد. این کد فعالسازی ۶ رقمی و یکبار مصرف است. برای رجیستری می&zwnj;توان از سه روش ارسال پیامک، کد دستوری یا اپلیکیشن استفاده کرد.
در ادامه روش فعالسازی از طریق وارد کردن کد دستوری را تشریح می&zwnj;کنیم:

ابتدای کد دستوری #۷۷۷۷* را شماره&zwnj;گیری کنید.
عدد مربوط به گزینه&zwnj;ی فعالسازی را وارد کنید.
سیستم از شما کد IMEI می&zwnj;خواد که آن را در کادر مربوطه وارد کنید.
در مرحله&zwnj;ی بعد کد فعالسازی را وارد کنید.
در این مرحله باید شماره&zwnj;ی تلفن سیم&zwnj;کارت دستگاهی را که قصد فعالسازی آن را دارید، وارد کنید.
اطلاعات واردشده را تأیید کنید.
در مرحله&zwnj;ی آخر، پیامی دریافت خواهد کرد که موفقیت آمیز بودن فرایند رجیستری را اعلام می&zwnj;کند.

پس از آنکه مراحل اشاره&zwnj;شده را به&zwnj;صورت کامل طی کردید، گوشی شما رجیستر شده است. اگر بخواهید از سیم&zwnj;کارت دیگری را در این گوشی استفاده کنید، باید دوباره از طریق سامانه&zwnj;ی همتا و انتخاب تغییر مالکیت، این ویژگی را فعال وسیم&zwnj;کارت جدید را برای گوشی خود رجیستر کنید.
انتقال مالکیت
در صورت تغییر سیم&zwnj;کارتی که روی گوشی&zwnj; هوشمند رجیسترشده قرار گرفته است، باید از طریق انتقال مالکیت، شرایط مربوط به کار کردن صحیح گوشی را با وارد کردن سیم&zwnj;کارت جدید فراهم کرد. برای استفاده از قابلیت انتقال مالکیت باید مراحل زیر را به ترتیب طی کنید:

در ابتدا کد دستوری #۷۷۷۷* را وارد کنید.
در منوی نمایش داده&zwnj;شده گزینه&zwnj;ی مربوط به انتقال مالکیت را انتخاب کنید.
در این مرحله شماره&zwnj;ی تلفن سیم&zwnj;کارتی را که هم&zwnj;اکنون در گوشی قرار دارد، وارد کنید.
در این مرحله باید رمز سیستم همتا برای سیم&zwnj;کارت قبلی را وارد کنید.
در مرحله&zwnj;ی پنجم باید شناسه&zwnj;ی IMEI&zwnj; گوشی را وارد و ارسال کنید.
در این مرحله باید شماره&zwnj;ی سیم&zwnj;کارتی را که قرار است در گوشی مورد استفاده قرار گیرد، وارد کنید.
اطلاعات واردشده را تأیید کنید.
در مرحله&zwnj;ی پایان، پیامی در رابطه با موفقیت&zwnj;آمیز بودن فرایند انتقال مالکیت دریافت می&zwnj;کنید.

شرایط گوشی&zwnj;های مسافرتی واردشده به کشور چگونه خواهد بود؟
مسافرانی که از خارج از کشور گوشی تلفن همراه یا تجهیزات دارای سیم کارت خریداری و به همراه خود وارد کشور می&zwnj;کنند، باید شناسه بین&zwnj;المللی ۱۵ رقمی یا همان کد IMEI گجت مورد نظر را در گمرک محل ورود خود ثبت کنند. مسافران در هنگام ثبت شناسه گوشی تلفن همراه خود باید عوارض گمرکی آن را پرداخت و رسید آن را نزد خود نگهداری کنند. مسافران پس از دریافت کد فعالسازی از وزارت صنعت، معدن و تجارت، باید آن را در سامانه همتا به آدرس Hamta.ntsw.ir ثبت کنند.
باید به این نکته اشاره کنیم که گوشی یا تجهیزات دارای سیم&zwnj;کارت که از مبادی قانونی وارد کشور نشده یا همراه مسافران وارد کشور شده&zwnj;اند و از این&zwnj;رو کد IMEI آن&zwnj;ها ثبت نشده است، پس از گذشت یک&zwnj; ماه قطع خواهند شد و نمی&zwnj;توان هیچگاه از این گجت&zwnj;ها در شبکه&zwnj;های مخابراتی داخلی استفاده کرد.
عوارض گمرکی و ارزش&zwnj;گذاری کالای مسافری بر اساس ارزش&zwnj;ها و تعرفه&zwnj;های ثبت&zwnj;شده در سامانه&zwnj;ی TSC به آدرس اینترنتی tsc.irica.co انجام می&zwnj;شود.
در پایان باید به این نکته اشاره کنیم که فروشندگان گوشی&zwnj; هوشمند نباید در قابل انجام فعالسازی یا رجیستری، هزینه&zwnj;ای از خریداران دریافت کنند. کاربران می&zwnj;توانند در صورت بروز مشکل فنی شامل دریافت نکردن سرویس از شبکه&zwnj;ی مخابراتی با وجود طی کردن تمام مراحل فعالسازی و دریافت پیامک تأیید، با مرکز تماس طرح همتا به شماره&zwnj;ی ۰۹۶۳۶۶ تماس حاصل کنند.
ضمنا در صورت بروز هر گونه مشکل یا شکایت در زمینه&zwnj;ی استعلام، انتقال مالکیت، دریافت هزینه&zwnj;ی فعالسازی، جعل در فاکتور و شماره&zwnj;ی سریال تجهیزات و مشکلات گمرکی، کاربران می&zwnj;توانند با سامانه&zwnj;ی ۱۲۴ که مرکز تماس سازمان حمایت از تولیدکنندگان و مصرف کنندگان است، مرکز تماس طرح همتا به شماره&zwnj;ی ۰۹۶۳۶۶ یا سازمان تعزیرات به شماره&zwnj;ی ۱۳۵ تماس حاصل کنند.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>والدین ری در دنیای جنگ ستارگان چه کسانی هستند؟</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/والدین-ری-در-دنیای-جنگ-ستارگان-چه-کسانی-هستند</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/والدین-ری-در-دنیای-جنگ-ستارگان-چه-کسانی-هستند</guid>

<description><![CDATA[

در این مقاله به هفت نظریه برتر و محبوب در مورد والدین احتمالی ری در دنیای جنگ ستارگان (Star Wars) خواهیم پرداخت. در ادامه با ما همراه باشید.
فیلم Star Wars: The Force Awakens&nbsp;(جنگ ستارگان: نیرو برمی&zwnj;خیزد) در سال ۲۰۱۵ روی پرده&zwnj;های سینما رفت و با وجود رکوردهایی که این فیلم شکست، اما سوا&zwnj;ل&zwnj;های بدون جواب زیادی را باقی گذاشت. شاید یکی از مهم&zwnj;ترین این سوالات در مورد والدین واقعی ری با بازی دیزی ریدلی، باشد. شخصیتی که خیلی زود به یکی از محبوب&zwnj;ترین شخصیت&zwnj;های دنیای جنگ ستارگان تبدیل شد، اما گذشته کاملا ناشناخته&zwnj;ای دارد و تنها می&zwnj;دانیم شخصی که ظاهرا پدر ری بوده، او را در سیاره جاکو (Jakku) رها کرده است. در بخشی از این فیلم می&zwnj;بینیم که ری به BB-8 می&zwnj;گوید که او باید منتظر خانواده&zwnj;اش در سیاره جاکو بماند و او متعهد هست که به این سیاره بیابانی بازگردد.

با این حال، خانواده همیشه بخش مهمی از دنیای جنگ ستارگان بوده و به همین دلیل است که شناختن هویت واقعی خانواده قهرمانان دنیای جنگ ستارگان همیشه مهم بوده است. در بخشی از فیلم The Force Awakens،&nbsp;ماز کاناتا با بازی لوپیتا نیونگو، به ری می&zwnj;گوید که منتظر هرکسی که در سیاره جاکو هستی، او هرگز باز نمی&zwnj;گردد. با این حال، ما هنوز نمی&zwnj;دانیم که چه کسی ری را در سیاره جاکو رها کرده است، اما طرفداران نظریه&zwnj;های مختلفی را در مورد آن منتشر کرده&zwnj;اند. برخی از این نظریه&zwnj;ها کاملا غیر منطقی هستند، اما نظریه&zwnj;های جالب و قابل توجه&zwnj;ای نیز وجود دارند که در این مقاله به برخی از آن&zwnj;ها خواهیم پرداخت.
بسیاری اعتقاد داشتند که شخصیت جین آرسو با بازی فلیسیتی جونز، در&nbsp;فیلم Rogue One: A Star Wars Story&nbsp;(روگ وان: داستانی از جنگ ستارگان) مادر ری است، اما با توجه به اتفاقات و پایان این فیلم، کاملا بعید است که این موضوع درست باشد. حتی احتمال اینکه ری پیش از اتفاقات این فیلم به&zwnj;دنیا آمده باشد و جین آرسو پیش از شروع آخرین ماجراجویی خود، دخترش را به سیاره جاکو برده باشد نیز غیر ممکن است، چرا که ری تنها ۱۹ سال سن دارد و فاصله زمانی اتفاقات این فیلم&zwnj;ها نیز بیش از ۲۰ سال است. حال به مناسبت اکران فیلم Star Wars: The Last Jedi&nbsp;(جنگ ستارگان: آخرین جدای) به هفت نظریه برتر و محبوب در مورد والدین ری در این مقاله خواهیم پرداخت.

۷: هان سولو و/یا پرنسس لیا
رابطه پرنسس لیا با بازی کری فیشر و هان سولو با بازی هریسون فورد، هیچگاه یک رابطه ساده نبوده است و اغلب شاهد کارهای عجیبی از این دو شخصیت محبوب بوده&zwnj;ایم، اما قطعا این موارد، دلایلی نیست که آن&zwnj;ها در ابتدای فیلم قبلی در کنار هم نبودند. بن سولو با بازی آدام درایور که در فیلم او را بیشتر با نام کایلو رن می&zwnj;شناسیم، در واقع دلیل اصلی این موضوع بوده است، اما برخی طرفداران اعتقاد دارند که ری فرزند دوم هان سولو و پرنسس لیا است و آن&zwnj;ها او را در سیاره جاکو رها کردند تا او از او در برابر کایلو رن محافظت کنند. با این حال، کایلو نفرت کمی از والدین خود دارد و بنابراین ممکن است که او از وجود خواهر کوچکش خبر نداشته باشد.
همچنین این امکان وجود دارد که ری دختر هان یا لیا باشد. آن&zwnj;ها هرگز با یکدیگر ازدواج نکرده&zwnj;اند و بدیهی است که در طول ۳۰ سال گذشته و بین اتفاقات دو فیلم&nbsp;Return of the Jedi و The Force Awakens، همیشه در کنار هم نبوده باشند. بنابراین ری می&zwnj;تواند دختر لیا یا دختر هان باشد. با این حال، در فیلم&nbsp;The Force Awakens ری شخصیت آشنایی برای هان و لیا نبود و حتی آن&zwnj;ها هیچگاه به وجود فرزند دیگری در این فیلم اشاره نکردند و احتمال درست بودن این نظریه کم است.

۶: رهبر محفل - اسنوک
مردم در تلاش هستند تا بتوانند ارتباطی بین دو شخصیت ری و&nbsp;اسنوک، رهبر محفل با بازی اندی سرکیس، پیدا کنند و هر راهی را که فکر کنید تا به امروز امتحان کرده&zwnj;اند. می&zwnj;دانیم که اسنوک شخصیت اسرار آمیز و بسیار شروری دارد و او کسی است که بن سولو را به سمت تاریکی وسوسه کرده و او را به شخصیت کایلو رن تبدیل کرده است. با این حال، برخی اعتقاد دارند که او به نحوی با ری نیز ارتباط دارد. این گروه معتقد هستند زمانی که اسنوک بن را وسوسه می&zwnj;کند و او را به سمت تاریکی می&zwnj;برد، لیا و هان تصمیم می&zwnj;گیرند چیزی را که برای اسنوک مهم است مثل یک کودک، از او بدزدند. این گروه می&zwnj;گویند که این دو نفر ری را که فرزند اسنوک است، دزیده و در سیاره جاکو رها کرده&zwnj;اند و حال اسنوک به دنبال گرفتن انتقام از خانواده کایلو رن است. با این حال، احتمال درست بودن این نظریه خیلی ضعیف است، چرا که انتقام گرفتن بخشی از برنامه و اهداف اسنوک نیست (براساس خلاصه داستان فیلم) و هنوز به درستی مشخص نیست که او به دنبال چه چیزی است.

۵: فرزند خانواده امپراطور پالپاتین
ایده اصلی در فیلم این است که ری حتما باید از اعضای خانواده&zwnj;ای باشد که دارای نیرو (Force)، قدرتمند هستند. بنابراین او می&zwnj;تواند یکی از اعضای خانواده&nbsp;پالپاتین باشد.&nbsp;ارباب تاریکی سیث را در فیلم&nbsp;Return of the Jedi ملاقات کردیم، اما در مورد گذشته و زندگی شخصی او چندان چیزی نمی&zwnj;دانیم. هرچند در سه گانه پیش درآمد بیشتر با این شخصیت آشنا شدیم، اما نمی&zwnj;دانیم که او دارای فرزندی نیز بوده یا نه، اما برخی از طرفداران دنیای جنگ ستارگان اعتقاد دارند که او پس از اتفاقات این فیلم به نحوی بازگشته و ری از اعضای خانواده مرموز او است. به همین دلیل است که برخی اعتقاد دارند که ری در فیلم&nbsp;The Force Awakens در حال مبارزه با نیروی طبیعی خود که نیروی تاریکی است، بوده و در نهایت در پایان سه&zwnj;گانه جدید فیلم جنگ ستارگان به سمت تاریکی خواهد رفت.
این گروه اعتقاد دارند که لوک اسکای واکر با بازی مارک همیل، کسی است که ری را به سیاره جاکو برده و رها کرده است تا او را از پدر بزرگش که&nbsp;امپراطور پالپاتین باشد، دور کند. با وجود اینکه احتمال درستی این نظریه بیش از دو نظریه قبلی است، اما هنوز بخش&zwnj;های مبهم و غیر منطقی زیادی از جمله بازگشت بدون دلیل و منطق پالپاتین وجود دارد که باعث ضعیف بودن احتمال درستی این نظریه می&zwnj;شود.

۴: فرزند اوبی وان کنوبی
یکی از فراگیرترین و محبوب&zwnj;ترین شایعات منتشر شده این بود که ری فرزند اوبی وان کنوبی است. کنبوی پیر با بازی&nbsp;الک گینس، یکی از پیچیده&zwnj;ترین گذشته&zwnj;ها را در بین شخصیت&zwnj;های دنیای جنگ ستارگان دارد که هنوز بخش زیادی از گذشته این شخصیت مبهم باقی مانده است. با وجود اینکه در دوران جدای&zwnj;ها ازدواج ممنوع بود، اما این موضوع باعث نشد که همه جدای&zwnj;ها را متوقف کند و آناکین اسکای واکر با بازی&nbsp;هایدن کریستنسن، خلاف قوانین با پدمه آمیدالا با بازی ناتالی پورتمن، زندگی می&zwnj;کرد و در نهایت به&zwnj;صورت مخفیانه با او ازدواج کرد که اوبی وان نیز کاملا از این موضوع خبر داشت و آن را از چشم بقیه پنهان کرده بود.
با این حال، برخی اعتقاد دارند که ممکن است اوبی وان در این مدت با شخص دیگری نیز زندگی کرده باشد که حاصل آن یک فرزند به&zwnj;نام ری باشد که اوبی وان از وجود آن خبر نداشته است. با این حال، اوبی وان کنوبی به&zwnj;صورت منطقی نمی&zwnj;تواند پدر واقعی ری باشد، اما ممکن است که او پدر بزرگ ری باشد. با این وجود، احتمال درست بودن این نظریه کمی ضعیف است و به نظر می&zwnj;رسد که طرفداران دوست دارند تنها بار دیگر&nbsp;ایوان مک&zwnj;گرگور را در دنیای جنگ ستارگان مشاهده کنند. با این حال، می&zwnj;دانیم که صدای اوبی وان در&nbsp;فیلم&nbsp;The Force Awakens استفاده شده و او به ری کمک کرده است تا او بتواند از قدرت نیرو خود استفاده کند.&nbsp;

۳: یک شخص نامشخص و عادی
زمانی که در سال ۲۰۱۶ از دیزی ریدلی در مورد والدین ری پرسیده شد، او گفت که فکر می&zwnj;کند در فیلم&nbsp;The Force Awakens به سوالاتی زیادی در مورد والدین ری پاسخ داده شده است. با این حال، او اطلاعات بیشتری را در این مورد به اشتراک نگذاشت، اما مدت کوتاهی بعد جواب خود را تغییر داد و گفت که هنوز سوالاتی بدون جواب زیادی در مورد والدین ری وجود دارد که در فیلم بعدی به آن پاسخ داده خواهد شد. بسیاری اعتقاد داشتند که او در فیلم یک اسکای&zwnj;واکر یا یک سولو یا یک کنوبی است، اما پاسخ ریدلی که در فیلم به این موضوع پاسخ داده شده به این معنا نیست واقعا به این سوال پاسخ داده شده باشد. به یاد داشته باشید که یک بازیگر ممکن است چیزهای خیلی بیشتری از مردم عادی در مورد فیلم و شخصیت&zwnj;های آن بداند.
با این حال، والدین ری ممکن است اشخاص تصادفی و نامشخصی در دنیای جنگ ستارگان باشند که تاکنون آن&zwnj;ها را ندیده&zwnj;ایم و حتی ممکن است که افرادی ساده و حتی کشاورز باشند. با توجه به این نظریه، ممکن است که ری هرگز نتواند خانواده خود را دوباره ملاقات کند و برای همیشه هویت آن&zwnj;ها مخفی باقی بماند. طبق گفته این گروه، ری یک روز قدرت فوق العاده خود را به نمایش می&zwnj;گذارد که موجب ترس و وحشت اعضای خانواده او می&zwnj;شود و احتمالا به&zwnj;همین دلیل ری را از خانه خود دور و در سیاره جاکو رها می&zwnj;کنند و تنها دلیل خانواده&zwnj;اش، ترس و وحشت از قدرت او است. احتمال درست بودن این نظریه خیلی بالا است و حتی ممکن است که کاملا درست باشد. با این حال، هنوز برای قضاوت نهایی زود است و باید کمی بیشتر برای جواب نهایی صبر کنیم.

۲: نیرو (The Force)
در دنیای جنگ ستارگان یک شخصیت با معجزه نیرو به دنیا آمده است، پس چرا این اتفاق برای شخص دیگری رخ نداده باشد؟ آناکین اسکای&zwnj;واکر فرزند نیرو و شمی اسکای&zwnj;واکر بود و این موضوع می&zwnj;تواند در مورد ری نیز صدق کند. این گروه اعتقاد دارند که نیرو همان هدفی را که برای آناکین داشت، برای شخصیت ری نیز دارد و او وظیفه دارد تا باعث تعادل در کهکشان شود. با وجود اینکه شاید برخی مخالف باشند، اما چرا اینبار یک دختر نباید دنیای جنگ ستارگان را نجات بدهد؟ با این حال، این اتفاق قبلا رخ داده و ممکن است که لوکاس&zwnj;فیلم دوست نداشته باشد دوباره از این ایده استفاده کند. با این وجود، احتمال درست بودن این نظریه نیز تقریبا بالا است.

۱: لوک اسکای واکر
چرا لوک اسکای&zwnj;واکر نباید پدر ری باشد؟ شاید بتوان گفت که محبوب&zwnj;ترین نظریه در بین طرفداران دنیای جنگ ستارگان در مورد والدین ری؛ این نظریه باشد که محبوبیت زیادی دارد و تصمیم گرفتیم که آن را در آخر مقاله مطرح کنیم. اکثر طرفداران و مردم می&zwnj;خواهند که ری یک اسکای&zwnj;واکر باشد و میراث اسکای&zwnj;واکرها را در دنیای جنگ ستارگان حفظ کرده و ادامه دهد. ایده&zwnj;ها و نظریه&zwnj;های متفاوتی در مورد احتمال اینکه لوک پدر ری است مطرح شده، اما مارک همیل نیز بارها به این موضوع اشاره داشته و با آن شوخی کرده است. همیل در تصاویری که او و ریدلی حضور دارند، گفته است که این یک شوخی پدرانه بوده است.
با این حال، آخرین بار در جشن و مراسم جنگ ستارگان امسال، همیل بار دیگر و برای آخرین بار به این موضوع اشاره کرد. او در این مراسم برای معرفی و آمدن دیزی ریدلی به پنل در ابتدا گفت که دختر م... که خیلی زود صحبتش را عوض کرد و گفت که همکارش را دعوت می&zwnj;کند. با وجود اینکه بسیاری از مخاطبان خندیدند، اما آیا همیل یک راز بزرگ را فاش کرد؟ یک کودک یتیم در یک سیاره بیابانی چه میکرده است؟ نظریه&zwnj;های متفاوتی وجود دارد، اما ری همان راهی را طی کرده است که آناکین و لوک نیز طی کرده&zwnj;اند. هر سه از یک سیاره بیابانی راه خود را آغاز کردند و هر سه توانایی بالایی در هدایت جنگنده و فضاپیما داشتند و یک راننده و مبارز فوق العاده نیز هستند. همچنین هر سه دارای قدرت نیرو فوق العاده&zwnj;ای هستند که در دنیای جنگ ستارگان بدون رقیب به نظر می&zwnj;رسند.

همچنین ری نیز مانند لوک و آناکین خیلی اتفاقی سیاره خود را ترک کرد و به نوعی دست سرنوشت باعث شد که سیاره محل سکونت خود را ترک کنند. با این حال، هر یک تفاوت&zwnj;هایی را نیز دارند، اما ری مانند لوک با فضاپیمای میلینیوم فالکون سیاره خود را ترک کرد که این می&zwnj;تواند یک دلیل دیگر برای اثبات این موضوع باشد. همچنین طرفداران جنگ ستارگان می&zwnj;گویند که چرا لوک باید شمشیر نوری و وسایل خود را به ماز کاناتا بسپرد و چرا نیرو باعث شد که ری آن&zwnj;ها را پیدا کند؟ همچنین چرا RD-D2 زمانی که ری آمد دوباره روشن شد و به زندگی بازگشت؟ ری ممکن است که توسط اسنوک دزدیده شده و در سیاره جاکو رها شده باشد یا اینکه لوک برای اینکه از ری در برابر کایلو رن محافظت کند، تصمیم گرفته که ری را در این سیاره رها کند.
پس همه چیز برای اینکه لوک پدر واقعی ری باشد، آماده است. با این حال، طبق اولین دیالوگ فیلم&nbsp;The Last Jedi، لوک از ری می&zwnj;پرسد که او چه کسی است و ظاهرا او را نمی&zwnj;شناسد. پس این احتمال وجود دارد که طرفداران جنگ ستارگان در اشتباه باشند و باید خود را منتظر این موضوع کنند که ممکن است لوک واقعا پدر ری نباشد، اما واقعیت این است که بهترین نظریه شاید همین نظریه باشد حتی اگر احتمال اتفاق افتادن آن ضعیف و کمرنگ باشد.
نظر شما در مورد والدین واقعی ری چیست؟ شما با کدامیک از این نظریه&zwnj;ها موافق هستید و دوست دارید که درست باشد؟ نظر خود را با ما در میان بگذارید.

 منبع Inverse
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سیر تحول بازی های تیراندازی اول شخص با حضور بازی سازان مطرح ایرانی</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/سیر-تحول-بازی-های-تیراندازی-اول-شخص-با-حضور-بازی-سازان-مطرح-ایرانی</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/سیر-تحول-بازی-های-تیراندازی-اول-شخص-با-حضور-بازی-سازان-مطرح-ایرانی</guid>

<description><![CDATA[


&nbsp;پای صحبتی گرم با بازی&zwnj;سازان ایرانی نشستیم تا درباره سیر تحول بازی&zwnj;های اول شخص و بازی&zwnj;های COD:WWII و نسخه جدید ولفنشتاین صحبت کنیم. 

&nbsp;
جدیدترین قسمت از سری برنامه&zwnj;های زوم&zwnj;کست، یکی از متفاوت&zwnj;ترین آن&zwnj;ها هم هست. در این قسمت به سیر تحول بازی&zwnj;های اول شخص خواهیم پرداخت، تاریخچه این ژانر را مرور می&zwnj;کنیم، به گپی صمیمی با دو بازی&zwnj;ساز و استاد انستیتو ملی بازی&zwnj;سازی یعنی یاسر ژیان و هادی اسکندری می&zwnj;پردازیم و البته نیم&zwnj;نگاهی هم به ویژگی&zwnj;های سخت&zwnj;افزاری بازی&zwnj;های Call of Duty: WWII و شماره دوم مجموعه ولفنشتاین خواهیم داشت. در این بین یک آیتم چند دقیقه&zwnj;ای ویژه هم برای علاقه&zwnj;مندان به سینما تدارک دیدیم.&nbsp;
امیدوارم از تماشای این برنامه لذت ببرید.
دانلود از آپارات]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نیم‌نگاه: ۵ بازی که در رزولوشن 4K عالی به نظر می‌رسند - 4K60FPS</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/نیمنگاه--بازی-که-در-رزولوشن-4k-عالی-به-نظر-میرسند---4k60fps</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/نیمنگاه--بازی-که-در-رزولوشن-4k-عالی-به-نظر-میرسند---4k60fps</guid>

<description><![CDATA[

امروز در یک نیم&zwnj;نگاه ۵لبه! سراغ پنج بازی رفتیم که در رزولوشن 4K عالی به نظر می&zwnj;رسند. فراموش نکنید این نیم&zwnj;نگاه را می&zwnj;توانید در یوتیوب، 4K و با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه ببینید. 

امروز در یک نیم&zwnj;نگاه ۵لبه! سراغ پنج بازی رفتیم که در رزولوشن 4K عالی به نظر می&zwnj;رسند. فراموش نکنید این نیم&zwnj;نگاه زومجی را می&zwnj;توانید در یوتیوب، 4K و با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه ببینید. 
&nbsp;

با پیشرفت قدرت پردازشی کارت&zwnj;های گرافیک امروز و در عین حال، کم&zwnj;تر شدن بهای آن&zwnj;ها به نسبت خروجی که ارائه می&zwnj;دهند، رزولوشن 4K کم&zwnj;کم در حال تبدیل شدن به یک مرجع برای بازی&zwnj;ها است. در این راه البته کامپیوترهای شخصی تنها نیستند و کنسول&zwnj;های میان&zwnj;نسلی پلی استیشن 4 پرو و ایکس باکس وان ایکس هم حالا می&zwnj;توانند بازی&zwnj;های مختلفی را در رزولوشن 4K اجرا کنند. همین دلیل خوبی برای ما بود تا در جدیدترین قسمت از نیم&zwnj;نگاه زومجی سراغ معرفی و تجربه ۵ بازی برویم که در رزولوشن 4k عالی به نظر می&zwnj;رسند.&nbsp;
همه چیز در این ۴۲ دقیقه&zwnj;ای که با نیم&zwnj;نگاه همراه شما خواهیم بود، گفته شده، اما قبل از اینکه به تماشای این قسمت مشغول شوید، فراموش نکنید که اگر تلویزیون و نمایشگر 4K دارید، این نیم&zwnj;نگاه را هم مانند دو نیم&zwnj;نگاه 4K قبلی یعنی نیم&zwnj;نگاه بازی PlayerUnknown's Battlegrounds و نیم&zwnj;نگاه بازی Destiny 2 می&zwnj;توانید در یوتیوب رسمی ما به صورت 4K و با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه ببینید.
&nbsp;
دانلود از آپارات | تماشا در یوتیوب
 ]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد فیلم The Foreigner - بیگانه</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/نقد-فیلم-the-foreigner---بیگانه-1</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/نقد-فیلم-the-foreigner---بیگانه-1</guid>

<description><![CDATA[

!Mother ساخته&zwnj;ی&nbsp;دارن آرنوفسکی، با بازی&nbsp;جنیفر لارنس و خاویر باردم، شاهکاری سینمایی و ادیسه&zwnj;ای تازه است که تمام هستی را از ابتدا واکاوی می&zwnj;کند.
&laquo;مادر!&raquo;، شاهکار عجیبی است. نه فقط به خاطر فضاسازی&zwnj;های بی&zwnj;نظیر، پیرنگ&zwnj;های داستانی دیوانه&zwnj;وار و کارگردانی مریضی که دارد. نه فقط به خاطر این که می&zwnj;تواند نه داستانی چند لایه بلکه سکه&zwnj;ای دو رو را نشان مخاطبانش دهد. نه فقط به خاطر این که دارن آرنوفسکی در آن به نقطه&zwnj;ی تازه&zwnj;ای از فیلم&zwnj;سازی&zwnj;اش رسیده و نه فقط به خاطر این که در عین روایت داستانی ادیسه&zwnj;وار، به مهم&zwnj;ترین عناصر چنین قصه&zwnj;هایی خیانت می&zwnj;کند. این&zwnj;ها، فقط ویژگی&zwnj;های ساخته&zwnj;ی جدید فیلم&zwnj;سازی هستند که انگار موقع خلق اثر تازه&zwnj;اش از همه&zwnj;چیز بریده و با دیوانگی، دیوانگی را به تصویر کشیده است. !Mother چیزی فراتر از چنین توصیفاتی است. فراتر از جملاتی که بخواهند شات&zwnj;های معرکه&zwnj;اش را توصیف کنند. این یک فیلم سینمایی بزرگ نیست و بیشتر، یک قصه&zwnj;گویی بزرگ است. یعنی جدیت و بزرگی&zwnj;اش را می&zwnj;شود با تمامی داستان&zwnj;گویی&zwnj;های انجام&zwnj;شده در همه&zwnj;ی مدیوم&zwnj;های هنری مقایسه کرد. یعنی می&zwnj;شود به کمکش قدرت سینما را به رخ همه&zwnj;ی آن&zwnj;هایی کشاند که با سخت&zwnj;گیری و دروغ گفتن به خودشان، می&zwnj;گفتند هنر هفتم بعد از استنلی کوبریک، دیگر از منظر فلسفه&zwnj;پردازی یارای ایستادن در برابر کتاب&zwnj;های بزرگ را ندارد. پس بیش از یک فیلم، &laquo;مادر!&raquo; را با تمام عقاید عجیب و غریبش که احتمالا هر کسی با تعداد زیادی از آن&zwnj;ها مخالفت جدی دارد، به عنوان یک افتخار بشناسید. به عنوان چیزی که نشان می&zwnj;دهد سینما هر چه را که بخواهد می&zwnj;تواند بگوید. هر کاری بخواهد می&zwnj;تواند انجام بدهد و در ترکاندن مغزهای شنوندگان قصه&zwnj;هایش که ما تماشاگران باشیم، دست مدیوم&zwnj;های زیادی را از پشت بسته است.

جذابیت &laquo;مادر!&raquo;، برای آن&zwnj;هایی که سینما را می&zwnj;شناسند، از همان سکانس اولیه&zwnj;اش آغاز می&zwnj;شود. وقتی که ما زوایای انتخاب&zwnj;شده از سوی آرنوفسکی برای روایت قصه را می&zwnj;بینیم و حرکت دوربین در میان شات&zwnj;های خانه&zwnj;ای سوخته که حالا ترمیم شده، با سوءاستفاده از تجربه&zwnj;های سینمایی قبلی بیننده، به او تفکرات نادرستی را القا می&zwnj;کنند. جایی که بعد از یک بار تماشای فیلم و بررسی مفاهیمش، متوجه می&zwnj;شویم نخستین دروغ آرنوفسکی در همان&zwnj;جا تقدیم&zwnj;مان شده و متوجه می&zwnj;شویم که فیلم تازه&zwnj;ی او، از ثانیه&zwnj;ی آغازین و حتی قبل&zwnj;تر از آن، ذهن&zwnj;مان را به بازی گرفته است. چون !Mother از آن فیلم&zwnj;هایی است که برای یک بار تماشا شدن ساخته نمی&zwnj;شوند. هدف&zwnj;شان در نخستین مواجهه، تسخیر ذهن مخاطب با دیوانه کردن او است و در دومین تماشا، رازهای&zwnj;شان را به شکل زیبایی فاش می&zwnj;کنند. البته که وقتی با چنین چیز بزرگی مواجه باشیم، همیشه بارها و بارها تماشای مجدد فیلم نیز، برای&zwnj;مان آورده&zwnj;های زیادی دارد و ساختار داستان&zwnj;گویی فیلم به گونه&zwnj;ای شکل گرفته که تا ابد نتوان تک&zwnj;تک ثانیه&zwnj;هایش را با اطمینان درک و معرفی کرد. اما وقتی می&zwnj;گویم برای فهمیدن &laquo;مادر!&raquo; حداقل احتیاج به دو بار تماشای آن دارید، منظورم این است که گذاشتن زمانی کمتر برای آن، باعث از دست دادن نصف لذت&zwnj;های فیلم برای شما و هدر رفتن نصف زحماتی که سازندگان برای آن کشیده&zwnj;اند می&zwnj;شود. چون &laquo;مادر!&raquo; نه فیلمی برای همگان است و نه می&zwnj;شود حتی از منظر نیاز مخاطب به دو بار تماشا کردن آن، با ساخته&zwnj;ی سینمایی دیگری مقایسه&zwnj;اش کرد. چون دقیقا همان&zwnj;گونه که پیش&zwnj;تر گفتم، این فیلم نه یک روایت چند لایه بلکه سکه&zwnj;ای دو رو است. یکی از آن مفاهیمی که جلوتر، قطعا به توضیح آن می&zwnj;پردازم.

مفاهیم تصویری، در ساختار &laquo;مادر!&raquo; به شکل فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای به چشم می&zwnj;خورند. از آشنا کردن آرام آرام مخاطب با خانه&zwnj;ای بزرگ به کمک شخصیت اصلی داستان گرفته تا تبدیل کردن تمام در و دیوارهای محیط محدود اثر به عناصری مهم برای داستان&zwnj;گویی فیلم، بخشی از کارهای تصویری فوق&zwnj;العاده&zwnj;ی آرنوفسکی هستند. در نخستین مواجهه&zwnj;ی مخاطب با فیلم، با این که می&zwnj;شود به سادگی فهمید که &laquo;مادر!&raquo;، قصه&zwnj;گوی بیماری است که افق&zwnj;های بلند و شاید عجیبی را هدف گرفته، هیچ چیزی نمی&zwnj;تواند باعث آن شود که از تماشای آن&zwnj;چه که می&zwnj;بینید لذت نبرید و لابه&zwnj;لای اتمسفر کلاستروفوبیک و خفه&zwnj;کننده&zwnj;ی فیلم، انقدر بدون آن که متوجه چیزی شوید در قوانین تاریک داستان&zwnj;نویسی آرنوفسکی فرو می&zwnj;روید که رویارویی با دیوانه&zwnj;وارترین و تاریک&zwnj;ترین اتفاقات هم باعث نمی&zwnj;شود که واقع&zwnj;گرایی شات&zwnj;های مقابل&zwnj;تان را زیر سوال ببرید. چیزی که اگر بخواهم صادقانه آن را توصیف کنم، باید بگویم حقیقتا دستاورد بزرگی است. دستاوردی که به کمک داستان&zwnj;گویی تصویرمحور دارن آرنوفسکی در !Mother نصیب او شده و باعث می&zwnj;شود که &laquo;مادر!&raquo; را در قامت اثری ببینیم که از تماشاگران، نمره&zwnj;ی شدیدا منفی F را در اتفاقی کم&zwnj;سابقه دریافت کرده است. چرا؟ چون هیچ&zwnj;کس دلش نمی&zwnj;خواهد جلوه&zwnj;ی دردناک و زجرآور صدلایه از دیوانگی یک نویسنده را ببیند و به شکلی ناخواسته، مجبور به باور کردن تمام چیزهای تاریکی که دیده نیز باشد. چون تجربه&zwnj;هایی تا این حد سیاه، اگر به ذهن&zwnj;مان نفوذ کنند و روی افکارمان راه بروند، تا مدت&zwnj;ها آرامش&zwnj;مان را می&zwnj;گیرند و زیبایی ظاهری دنیای پیرامون&zwnj;مان به سبب مواجهه با آن&zwnj;ها، حداقل برای ساعاتی تبدیل به چیزی می&zwnj;شود که نمی&zwnj;توانیم مثل قبل از دیدنش لذت ببریم. به همین دلیل است که سازندگان فیلم، نمره&zwnj;ی F تماشاگران به آن را مثل یک مدال افتخار به گردن&zwnj;شان انداخته&zwnj;اند. چرا که این نشان می&zwnj;دهد قصه&zwnj;گویی آرنوفسکی به اندازه&zwnj;ی کافی زجرآور بوده و این کارگردان به یکی از ابتدایی&zwnj;ترین خواسته&zwnj;هایش از این اثر تازه دست یافته است. راستی، می&zwnj;خواهید بدانید نقطه&zwnj;ی اوج آن داستان&zwnj;گویی تصویری ارزشمندی که &laquo;مادر!&raquo; را به چنین نقطه&zwnj;ای رسانده در کجای فیلم قرار گرفته؟ آن&zwnj;جایی که کاراکتر اجراشده توسط خاویر باردم شعری را به دست شخصیت اصلی فیلم، یعنی همان مادر با بازی جنیفر&nbsp; لارنس می&zwnj;دهد و ما به جای شنیدن صدای او یا شخصی دیگر که در حال خواندن آن شعر باشد، در سکوتی نسبتا کامل، تصاویری عجیب را مشاهده می&zwnj;کنیم. در این نقطه، آرنوفسکی فریاد می&zwnj;زند که برخی مفاهیم را به کمک چیزی جز تصویر سینمایی نمی&zwnj;شود انتقال داد و برای بعضی چیزها نوشته&zwnj;ای وجود ندارد! بله، شنیدن این فریاد، یکی از آن عناصر مهمی است که باعث شدند عاشق &laquo;مادر!&raquo;، ساخته&zwnj;ی تاریک و عجیب این فیلم&zwnj;ساز آمریکایی شوم.

کلوزآپ&zwnj;ها و تصاویری از فیلم که از همان لحظات آغازین، قصد نشان دادن کاراکترهای آن را دارند، یکی از مواردی هستند که باعث می&zwnj;شوند مخاطب، در عین جلب شدن توجهش به فضاسازی خاص فیلم&zwnj;ساز، با تمام دقت کاراکترها را نیز دنبال کند. تقریبا در غالب لحظات فیلم، ما با چهره&zwnj;ی جنیفر لارنس در نماهایی بسیار نزدیک مواجهیم و تمرکز جدی فیلم&zwnj;ساز روی او آشکار است. به همین سبب، در عین این که در حجم بالایی از دقایق اثر با تصاویری روبه&zwnj;رو هستیم که مفاهیمی فراشخصیتی دارند و مثل هر داستان ادیسه&zwnj;گونه&zwnj;ی دیگری بلندتر از کاراکترهای قصه گام برمی&zwnj;دارند، بیننده به سبب آشنایی فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای که با کاراکترهای اصلی داستان و در راس آن&zwnj;ها مادر پیدا کرده، فرصت درک کردن رخدادها بر پایه&zwnj;ی تجربه&zwnj;های احساسی آن&zwnj;ها را نیز پیدا می&zwnj;کند. عنصری که صد البته به کمک بازی&zwnj;های واقعا عالی حاضر در فیلم هم به دست آمده و قطعا اگر خاویر باردم در نقش کنترل&zwnj;کننده&zwnj;ی همه&zwnj;چیز، تا این اندازه عالی ظاهر نمی&zwnj;شد و جنیفر لارنس بهترین اجرای دوران کاری&zwnj;اش را به سبب گم شدن در حال و هوای عجیب فیلم ارائه نمی&zwnj;کرد، &laquo;مادر!&raquo; نمی&zwnj;توانست چنین دستاورد فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای را به سبد داشته&zwnj;هایش اضافه کند. دستاوری که به جرئت می&zwnj;توان گفت !Mother را حداقل از این منظر، بالاتر از برخی از بزرگ&zwnj;ترین آثار تاریخ سینما قرار می&zwnj;دهد و کاری می&zwnj;کند که مخاطب در لابه&zwnj;لای پیش&zwnj;روی دقایق عجیب آن، در عین آن که به تماشای سکانس&zwnj;هایی که خلقت را از ابتدا تا انتها به زیر ذره&zwnj;بین می&zwnj;بردند پرداخته، حس شنیدن داستانی شخصیت&zwnj;محور را نیز داشته باشد.
آرنوفسکی فریاد می&zwnj;زند که برخی مفاهیم را به کمک چیزی جز تصویر سینمایی نمی&zwnj;شود انتقال داد و برای بعضی چیزها نوشته&zwnj;ای وجود ندارد!
می&zwnj;دانم. می&zwnj;خواهید بگویید که این تناقضی بسیار بزرگ و حتی شاید بی&zwnj;معنا است. اصلا یک ادیسه، در تعریفش داستانی فراتر از شخصیت&zwnj;های ظاهری قصه است و گستره&zwnj;ی مطلقی از همه&zwnj;چیز را شامل می&zwnj;شود. گستره&zwnj;ای که اگر با داستان معرکه&zwnj;ای طرف باشیم، زمانی بسیار بسیار طولانی و نقطه به نقطه&zwnj;ی جهان را هدف می&zwnj;گیرد و شخصیت&zwnj;ها در آن، صرفا موجوداتی نمادین هستند. عناصری همچون تکه&zwnj;چوب&zwnj;هایی که درون رودخانه افتاده&zwnj;اند و تنها حکمت وجودشان این است که مخاطب به کمک حرکت کردن آن&zwnj;ها، جریان داشتن آب در رودخانه را بفهمد. اما حدس بزنید چه شده و به چه دلیل می&zwnj;گویم که &laquo;مادر!&raquo; بیشتر از آن که داستانی چندلایه باشد، حکم سکه&zwnj;ای دو رو را دارد. موضوع این&zwnj;جا است که ما در فیلم تازه&zwnj;ی دارن آرنوفسکی هم دقیقا با چنین چیزی مواجه هستیم. با همان رودخانه و همان تکه&zwnj;چوب. با این تفاوت که دارن آرنوفسکی، آن&zwnj;قدر کادرش را به طرز معرکه&zwnj;ای بسته که در طول نخستین مواجهه&zwnj;مان با فیلم، چیزی جز یک تکه&zwnj;چوب بزرگ و آب&zwnj;های مشکوکی که در اطرافش جریان دارند نمی&zwnj;بینیم. آب&zwnj;هایی که ما را به برخی چیزها مشکوک می&zwnj;کنند اما اجازه نمی&zwnj;دهند چیزی را بفهمیم. حالا، وقتی که تماشای فیلم برای نخستین بار به پایان رسیده و با فکر کردن یا خواندن برخی نوشته&zwnj;ها، درک عمیق&zwnj;تری نسبت به آن پیدا کرده&zwnj;ایم، با نگاه دوباره به تصاویر اثر متوجه می&zwnj;شویم که در رودخانه&zwnj;ی بزرگ، به اشتباه تمام حواس&zwnj;مان را به چوب معطوف کرده&zwnj;ایم. همه&zwnj;ی این&zwnj;ها یعنی چه؟ یعنی این که در اولین تماشای &laquo;مادر!&raquo; از داستانی شخصیت&zwnj;محور و پرشده از کهن&zwnj;الگوها لذت می&zwnj;برید که در تلفیق با کارگردانی خوب فیلم&zwnj;ساز، روایت جذابی را پدید آورده و در دومین رویارویی&zwnj;تان با این اثر، از غرق شدن در قصه&zwnj;گویی ادیسه&zwnj;وار آن که در لحظاتش تک&zwnj;تک کاراکترها حکم نمادهایی را دارند، احساس رضایت می&zwnj;کنید. و بله، این همان&zwnj;گونه که پیش&zwnj;تر هم گفتم، دستاورد شگفت&zwnj;انگیزی است. پس اگر فیلم را ندیده&zwnj;اید، بیش از این برای&zwnj;تان توصیفش نمی&zwnj;کنم تا اگر دنبال دیدن اثر سینمایی هنری و محترمی هستید که خاص باشد، چیزی برای&zwnj;تان اسپویل نشود اما اگر فیلم را دیده&zwnj;اید و به دنبال درک بیشترش هستید، خب، تازه می&zwnj;خواهیم کارمان را شروع کنیم! کاری که آن را در دو قسمت و با بررسی هر دو روی این سکه&zwnj;ی شگفت&zwnj;انگیز، به سرانجام می&zwnj;رسانیم.
(از این&zwnj;جا به بعد مقاله، بخش&zwnj;هایی از داستان فیلم را اسپویل می&zwnj;کند)

درخشش،&nbsp;بچه رزماری و فریب&zwnj;هایی که می&zwnj;خوریم

از آن&zwnj;جایی که &laquo;مادر!&raquo; یکی از متفاوت&zwnj;ترین فیلم&zwnj;های خلق&zwnj;شده درون هالیوود در سال&zwnj;های اخیر است، ما نیز برای واکاوی صحیح آن، به استفاده از روشی متفاوت احتیاج داریم. روشی که باعث می&zwnj;شود هر دو روی این سکه را جداگانه بشناسیم و به کمک این شناخت، به درک نسبی و قابل قبولی از فیلم دست پیدا کنیم. اول از همه، باید به سراغ طرفی از سکه رفت که در نخستین برخورد با آن مواجه می&zwnj;شویم. طرفی که شاید داستانی ادیسه&zwnj;وار نگوید و صرفا قصه&zwnj;ای شخصیت&zwnj;محور، سینمایی و به شدت عجیب را تحویل&zwnj;مان دهد، اما آن&zwnj;قدر از مفاهیم عمیق پرشده که نمی&zwnj;توانیم تمامی لحظاتش را چیزی جز یک داستان&zwnj;گویی خاص و ارزشمند خطاب کنیم. در فیلم، ما با قصه&zwnj;ی آشنایی روبه&zwnj;رو هستیم. خانه&zwnj;ای آتش&zwnj;گرفته و زندگی به خصوصی که به دنبال این آتش&zwnj;سوزی، نابود شده است. مردی که همسری داشته، احتمالا او را از دست داده و حالا با همسری جدید، تصمیم به آفرینش دوباره&zwnj;ی زندگی&zwnj;اش گرفته است. این&zwnj;ها همه عناصری شناخته&zwnj;شده هستند و به همین سبب، خیلی سریع باورشان می&zwnj;کنیم. این وسط، کانسپت&zwnj;هایی مثل تلاش دیوانه&zwnj;وار مرد برای نوشتن چیزی تازه، برای&zwnj;مان شدیدا آشنا به نظر می&zwnj;رسند. چون اصولا نمی&zwnj;شود در سینما نویسنده&zwnj;ای که برای نوشتن متنش با مشکل مواجه شده است را دید و به یاد &laquo;درخشش&raquo;، ساخته&zwnj;ی درخشنده و ابدی استنلی کوبریک نیوفتاد. از طرفی، تصاویر اولیه&zwnj;ی فیلم مانند خون&zwnj;هایی که از روی زمین پاک نمی&zwnj;شوند، لامپی که با خون پوشیده شده و چیزهایی از این دست، باز هم ما را به یاد برخی از مفاهیم شناخته&zwnj;شده&zwnj;ی همان فیلم می&zwnj;اندازند. مفاهیمی مانند بنا شدن تمدن ما بر خون&zwnj;هایی بسیار و چیزهایی از این دست که دیگر، در دنیای سینما تازگی ندارند.
این&zwnj;جا، نخستین جایی است که ما گم می&zwnj;شویم. در داستانی که به نظرمان روی خانه و خانواده تمرکز کرده است. خانه&zwnj;ای که به نظر می&zwnj;رسد به خاطر حضور مهمان&zwnj;هایی ناشناخته قرار بر تبدیل شدنش به یک کابوس&zwnj;خانه&zwnj;ی ترسناک دیگر باشد و اتمسفر به خصوصی دارد. اصلا به یکی از سکانس&zwnj;های فیلم که در آن خاویر باردم، شعر تازه&zwnj;اش را تحویل جنیفر لارنس می&zwnj;دهد نگاه کنید. جایی که ما به جای شنیدن یک صدا، تصویری از جان گرفتن جهان هستی پیرامونی به مرکزیت خانه را می&zwnj;بینیم. سکانسی که عملا در ستایش خانه و خانواده است، به زیبایی می&zwnj;گوید که تمام تمرکز این فیلم به جای محیط بیرون روی همین عنصر مهم زندگی است که ما آن را نادیده گرفته&zwnj;ایم و باز هم، در عین دادن پیامی به خصوص، باعث می&zwnj;شود که از اصل مطلب دور بشویم. تازه، ماجرا حتی قبل&zwnj;تر از این&zwnj;ها هم آغاز شده. آن&zwnj;جایی که سازندگان یکی از پوسترهای فیلم را منتشر کردند و طرفداران خیلی سریع متوجه شباهت آن به پوستر فیلم &laquo;بچه&zwnj;ی رزماری&raquo; (Rosemary's Baby) شدند. نتیجه&zwnj;ی این ماجرا هم چیزی نبود جز آن که همگان با توجه به تریلرهای گول&zwnj;زننده&zwnj;ی فیلم، خیلی سریع هنگام تصور تماشا کردن &laquo;مادر!&raquo;، خودشان را برای مواجهه با فیلمی شیطانی و ترسناک و آزاردهنده آماده کردند. در حالی که می&zwnj;دانیم فیلم درباره&zwnj;ی چنین چیزهایی نیست. پس بله. آرنوفسکی به طرز هوشمندانه&zwnj;ای حتی قبل&zwnj;تر از پخش اولین سکانس فیلمش، با بردن ذهن مخاطبان به سمت آثار و مفاهیمی به خصوص، سعی کرد ما را از اصل ماجرا دور کند. او با بهره&zwnj;برداری صحیح از فیلم&zwnj;های بزرگی در سینما و حسن استفاده از عادات تصویری ما، قصه&zwnj;ای را گفت که تماما آن را پذیرفتیم و هر چه گذشت آن&zwnj;قدر دیوانه&zwnj;وارتر شد که تا پیش از به پایان رسیدن فیلم، فرصت فکر کردن به لحظاتش در قالبی متفاوت را پیدا نکردیم.

در طول مواجهه با فیلم در نخستین باری که آن را تماشا می&zwnj;کنیم، مثلا حتی سکانس&zwnj;های وحشیانه&zwnj;ای مانند ستایش شدن آن کودک تازه به دنیا آمده توسط مردم حاضر در خانه و بعد نابود شدن آن فرزند توسط آن&zwnj;ها را به سادگی می&zwnj;توانیم به عنوان تصویری از جنایت&zwnj;های انسان&zwnj;ها در طول تاریخ و نگاه تمسخرآمیز دارن آرنوفسکی به تولدها و وفات&zwnj;های&zwnj;مان ببینیم. حمله&zwnj;ی مردم به آن خانه را به عنوان جلوه&zwnj;ای از دخالت بی&zwnj;جای افراد در زندگانی دیگران تماشا کنیم و به درک کردن دیوانگی مرد در نابود کردن تمام چیزهایش به خاطر شهرت و تلاش برای به دست آوردن احترام انسان&zwnj;های خارج از خانه بپردازیم. چیزهایی به شدت لایق سرزنش که بی&zwnj;معنا بودن بسیاری از خنده&zwnj;ها و گریه&zwnj;های دروغین&zwnj;مان در مراسم&zwnj;های انسانی و نیازمان به دیده شدن را به رخ&zwnj;مان می&zwnj;کشند و باعث می&zwnj;شوند به فکر برو برویم. غالب موارد، با تصورات شکل&zwnj;گرفته در ذهن&zwnj;مان جور درمی&zwnj;آیند. مردی که خانه&zwnj;اش را فراموش کرد، باعث به زوال رفتن قلب شگفت&zwnj;انگیز خانه&zwnj;اش شد، سیاهی را به دنیایش آورد و برای برآورده کردن نیاز دیوانه&zwnj;وارش به توجه مخاطبان، خانواده و همه&zwnj;چیزش را به آتش کشید. این وسط، انسان&zwnj;های خون&zwnj;خواه که علاقه&zwnj;ی دروغین&zwnj;شان را با نابود کردن نشان می&zwnj;دهند، از خانه&zwnj;ی آرامش&zwnj;بخش فیلم، یک میدان جنگ و خون&zwnj;ریزی می&zwnj;سازند. سکانس&zwnj;هایی هم که آن&zwnj;ها را درک نمی&zwnj;کنیم در ذهن&zwnj;مان به این معنی تصویر می&zwnj;شوند که یا مفهوم خیلی خاصی دارند یا صرفا استعاره&zwnj;هایی برای اغراق در نمایش این کثیفی&zwnj;ها هستند. از طرف دیگر، رازهای حل&zwnj;نشده و عجیبی مانند آن چیز گوشتی و خون&zwnj;آلود ظاهرشده در حمام خانه و گرد زردرنگی که زن با خوردنش آرام می&zwnj;شود را هم داریم که خب به عنوان نامه&zwnj;هایی سر به مهر باقی می&zwnj;مانند و باعث می&zwnj;شوند بیشتر درگیر فیلم بشویم. روایتی سیاه از حیوان&zwnj;صفتی&zwnj;های&zwnj;مان. تمام شد. پازل دیوانه&zwnj;وار آرنوفسکی را حل کردیم. حالا وقت جشن گرفتن فهم سینمایی&zwnj;مان است. اما مثل بارهای قبلی، حدس بزنید چه شده! ما هنوز چیزی جز جلوه&zwnj;ای از یک روی سکه را ندیده&zwnj;ایم و عملا هیچ خبری از روی مهم&zwnj;تر آن نداریم. در این نقطه از فیلم، یعنی در جایی که تیتراژ پایانی آن را می&zwnj;بینیم، تازه کار اصلی فیلم&zwnj;ساز با ما آغاز شده. تا این&zwnj;جا، او پیام&zwnj;های مهم و زیبایی را تقدیم&zwnj;مان کرده و حالا، وقت آن است که جلوه&zwnj;ی دیگر این سکه را به زیر ذره&zwnj;بین ببریم و داستان دیوانه&zwnj;وار &laquo;مادر!&raquo; از گذشته، حال و آینده&zwnj;ی زمین را بشنویم.

خداوند، آدم، حوا و نگاهی که به خلقت می&zwnj;اندازیم
حالا وقت نگاه کردن به &laquo;مادر&raquo;، در جلوه&zwnj;ی واقعی آن فرا رسیده است. همان&zwnj;گونه که خود دارن آرنوفسکی گفته، فیلم تازه&zwnj;ی او برداشتی به خصوص از نوشته&zwnj;های انجیل است و سعی دارد از منظری متفاوت، چیزهایی را نگاه کند که از بنیان با آن&zwnj;ها ارتباط داریم. خاویر باردم که نقش حقیقی&zwnj;اش را می&zwnj;شود با دقت به چگونگی نوشته شدن اسم&zwnj;ها در تیتراژ پایانی فیلم و توجه به بزرگی و کوچکی حروف استفاده&zwnj;شده برای نوشتن نام بازیگران فهمید، در حقیقت، خدا است. خدایی که خانه یعنی دنیای ما، مادر طبیعت یا در جلوه&zwnj;ای خاص&zwnj;تر حضرت مریم (ع)، آدم، بعد از او حوا و بعد از آن&zwnj;ها هابیل و قابیل را آفریده و به آن&zwnj;ها حیاتی شگفت&zwnj;انگیز اهدا کرده است. خداوندی که از قضا بسیار بسیار مهربان&zwnj;تر از آن&zwnj;چه در&nbsp;Noah، ساخته&zwnj;ی قبلی دارن آرنوفسکی دیدیم به تصویر کشیده شده و به معنی واقعی کلمه، به انسان&zwnj;ها عشق می&zwnj;ورزد. در آن فیلم، وقتی راسل کرو سرش را بالا می&zwnj;گرفت و فریاد می&zwnj;زد، ما چیزی جز سکوتی پایان&zwnj;ناپذیر و رعد و برق&zwnj;هایی هولناک را نمی&zwnj;دیدیم اما این&zwnj;جا، حتی وقتی آدم به سبب خواسته&zwnj;های هوس&zwnj;محور حوا، سیب عدن را می&zwnj;چیند و آن تکه&zwnj;ی شیشه&zwnj;ای ارزشمند و شکننده که شاید بشود &laquo;اعتماد&raquo; صدایش کرد را نابود می&zwnj;کند، با خدایی مواجه است که می&zwnj;گوید او جایی جز این&zwnj;جا ندارد. خدایی که با عشق، درباره&zwnj;ی حیات و چگونگی زندگی بهتر برای بندگانش می&zwnj;نویسد و وقتی انسانی نه&zwnj;چندان ایده&zwnj;آل، به خاطر دوست داشتن آن نوشته&zwnj;ها، درب خانه&zwnj;اش را می&zwnj;زند، به طرز معناداری از او پذیرایی می&zwnj;کند. هرچند که مادر طبیعت نسبت به این قضیه خوش&zwnj;بین نیست و این موجود سیاه و سفید (انسان) را می&zwnj;شناسد.
ساخته&zwnj;ی تازه&zwnj;ی کارگردان Black Swan، شاید بالاتر از همه&zwnj;چیز، قصه&zwnj;ای است که پستی ما انسان&zwnj;ها را به یادمان می&zwnj;آورد
خدا، حتی مسیح، پیامبر تازه متولد شده&zwnj;اش را نیز پس از به خواب رفتن مادر طبیعت، تقدیم این انسان&zwnj;ها می&zwnj;کند. انسان&zwnj;هایی که در ابتدا او را ستایش می&zwnj;کنند و روی دست&zwnj;های&zwnj;شان می&zwnj;گیرند و اندکی بعد، از ذره&zwnj;ذره&zwnj;ی وجودش تغذیه می&zwnj;کنند و آخر درباره&zwnj;ی این رخداد وحشتناک مرثیه می&zwnj;سرایند و می&zwnj;گریند. قصه&zwnj;ای آشنا، حقیقی و تلخ از دنیای خودمان. قصه&zwnj;ای که پستی ما انسان&zwnj;ها را به یادمان می&zwnj;آورد. خدای آرنوفسکی، عاشق تمام ضعف&zwnj;ها و بی&zwnj;معنی&zwnj;بودن&zwnj;های مخلوق گناهکارش است. مخلوقی که ارزش خانه را به درستی نمی&zwnj;داند و از انجام دادن هیچ کار زشتی در بدترین لحظات ابایی ندارد. مخلوقی که به خاطر حسادت، برادرش را می&zwnj;کشد؛ در قصه&zwnj;ای که تقریبا تمامی ادیان آن را می&zwnj;شناسند و برای ما، &laquo;ماجرای هابیل و قابیل&raquo; نام دارد. دو نفری که از قضا در فیلم هم حضور دارند. دو برادری که ناگهان به خانه&zwnj;ای که مادر و پدرشان در آن هستند وارد می&zwnj;شوند و در عین تلاش&zwnj;های خدا برای هدایت کردن و آرام کردن&zwnj;شان، یکی&zwnj;شان به سبب رفتارهای وحشیانه&zwnj;ی دیگری نابود می&zwnj;شود. در جایی از فیلم، جنیفر لارنس که گفتم به نوعی نقش زنی تماما پاک و بنده&zwnj;ای واقعی را دارد و جلوه&zwnj;ای از حضرت مریم (ع) نیز هست، از خدا می&zwnj;پرسد مگر من برای تو کافی نیستم؟ انگار او می&zwnj;گوید که به چه دلیل، وقتی من صادقانه به بندگی تو می&zwnj;پردازم، دوست داری چنین موجودات پرعیبی به خانه&zwnj;ات پای بگذارند و خدا که انسان، مخلوق خاکستری و انتخاب&zwnj;گرش را دوست دارد، به او پاسخی نمی&zwnj;دهد.

خداوند این مخلوقش را همه&zwnj;جوره می&zwnj;خواهد. هرچند که در برخی مواقع، زیاده&zwnj;روی بی حد و حصر او و تبدیل شدنش به چیزی پایین&zwnj;تر از انسان و وارد شدنش به وهله&zwnj;ی حیوانیت، باعث برخورد جدی خداوند با وی نیز می&zwnj;شود. مثل جاهایی از فیلم که ضربه خوردن آزاردهنده&zwnj;ی مادر طبیعت از برخی افراد، خشم او را برمی&zwnj;انگیزد. به همین سبب، ما برای تکمیل شدن نگاه آرنوفسکی به تمام طول تاریخ خلقت، در ابتدا به وجود آمدن آدم را می&zwnj;بینیم. بعد نوبت به حوا می&zwnj;رسد و بعد دانه به دانه، انسان&zwnj;های دیگر. آخر، در شات&zwnj;هایی توقف&zwnj;ناپذیر و روانی&zwnj;کننده، ما تمام طول تاریخ را تماشا می&zwnj;کنیم. از جنگ&zwnj;ها و قتل&zwnj;ها گرفته، تا تولدها و سوگواری&zwnj;هایی که برگزار شدند. شات&zwnj;هایی که احتمالا در وصف هر کدام&zwnj;شان می&zwnj;شود مقاله نوشت. بعد نوبت به آینده می&zwnj;رسد. جایی که آرنوفسکی به سراغ پیش&zwnj;بینی می&zwnj;رود و نقطه&zwnj;ی انتهایی این روند را نابود شدن کامل حیات به دستان خود انسان که دیگر چیزی برای مادر طبیعت باقی نگذاشته می&zwnj;خواند. جایی که زمین و زمان که ما جلوه&zwnj;شان را در آن خانه می&zwnj;بینیم نابود می&zwnj;شوند و خداوند امیدوارانه، مادر طبیعت تازه&zwnj;ای می&zwnj;آفریند و پیامبری خلق می&zwnj;کند و به کمک آن&zwnj;ها خانه را از نو می&zwnj;سازد و سعی می&zwnj;کند شعرهای بهتری را تقدیم این انسان&zwnj;ها کند تا بیش&zwnj;تر هدایت شوند. قصه&zwnj;ی ناشناخته&zwnj;ای است. قصه&zwnj;ای که همان&zwnj;گونه که پیش&zwnj;تر نیز گفتم، خیلی&zwnj;های&zwnj;مان، به خیلی بخش&zwnj;هایش انتقاد داریم. اما بیان شدن قصه&zwnj;ای تا این اندازه عجیب، در ساختار فیلمی دو ساعته، اصلی&zwnj;ترین نکته&zwnj;ی ماجرا است. نکته&zwnj;ای که مثل فیلم&zwnj;های بزرگ و عمیق دیگری که تا به امروز دیده&zwnj;ام، باعث شد یک بار دیگر حتی به داشتن لقب &laquo;تماشاگر سینما&raquo;، افتخار کنم.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد فیلم The Foreigner - بیگانه</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/نقد-فیلم-the-foreigner---بیگانه</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/نقد-فیلم-the-foreigner---بیگانه</guid>

<description><![CDATA[

The Foreigner با بازی جکی چان، اکشن هالیوودی جذابی است که شاید منطق داستانی قابل قبولی نداشته باشد اما برای سرگرم کردن بیننده&zwnj;اش، مشکل خاصی ندارد.
&laquo;بیگانه&raquo;، ساخته&zwnj;ی آمریکایی-چینی تازه&zwnj;ی سینما، فیلمی است که در غالب دقایقش می&zwnj;شود ادامه&zwnj;ی آن را پیش&zwnj;بینی کرد. از همان فیلم&zwnj;ها که روی کهن&zwnj;الگوهای تبدیل&zwnj;شده به کلیشه بنا می&zwnj;شوند و از همان لحظه&zwnj;ای که کارگردان روایت داستان&zwnj;شان را شروع می&zwnj;کند، مخاطب به سادگی توانایی حدس زدن برخی از نقاط مهم قصه&zwnj;های&zwnj;شان را دارد. فیلم&zwnj;هایی که موقع تماشای&zwnj;شان، مخاطب آشنا با فیلم&zwnj;های اکشن از همان ثانیه&zwnj;ی نخست انتظار یک رخداد نامعمول را می&zwnj;کشد که امنیت ظاهری داستان را بر هم بزند، بلای بزرگی بر سر کاراکتر اصلی فیلم نازل کند و او را به لحظات تلاشش برای به قتل رساندن چندین و چند دشمن با استفاده از دیوانه&zwnj;کننده&zwnj;ترین روش&zwnj;های ممکن برساند. چرا؟ چون این داستان، انقدر در تاریخ سینمای هالیوود به اشکالی شبیه به یکدیگر روایت شده که مخاطب، با استفاده از کوچک&zwnj;ترین شات&zwnj;های آشنایی هم می&zwnj;تواند به چگونگی آغاز آن پی ببرد. اما مزیت اصلی&nbsp;The Foreigner که باعث می&zwnj;شود این آشناپنداری&zwnj;ها سبب از بین رفتن تمام لذت&zwnj;هایی که با دیدن آن می&zwnj;توان به دست آورد نشود، چیزی نیست جز شناختی که فیلم&zwnj;ساز نسبت به اثر خودش داشته است. فیلم، در کمتر لحظه&zwnj;ای قصد تظاهر به داشتن جدیتی بیشتر از حد لازم برای این&zwnj;گونه داستان&zwnj;ها دارد و تلاش می&zwnj;کند با خلق موقعیت&zwnj;هایی متفاوت، سرگرمی&zwnj;های یک&zwnj;بارمصرف و خوبی را تحویل بینندگانش دهد. مثلا از آن&zwnj;جایی که فیلم&zwnj;ساز می&zwnj;دانسته که بیننده حتی با دیدن پوسترهای فیلم هم احتمالا توانایی حدس زدن چگونگی آغاز داستان اثرش را دارد، این آغاز را اصلا و ابدا به تعویق نینداخته و خیلی سریع، لحظاتش را نشان&zwnj;مان می&zwnj;دهد. به همین سبب، ما سریع&zwnj;تر از برخی فیلم&zwnj;های این&zwnj;چنینی که ارزش خاصی برای وقت مخاطبان&zwnj;شان قائل نیستند، موقع تماشای&nbsp;The Foreigner به آن قسمتی از ماجرا می&zwnj;رسیم که هدف&zwnj;مان از دیدن اثر، رویارویی با آن بوده است. یعنی جایی که اکشن&zwnj;ها و بزن&zwnj;بزن&zwnj;های جذابی با محوریت جکی چان، آرام&zwnj;آرام از راه می&zwnj;رسند.

بزرگ&zwnj;ترین مشکل&nbsp;The Foreigner، به ضعف جدی فیلم در شخصیت&zwnj;پردازی بازمی&zwnj;گردد. عنصری که عملا توسط سازندگان اثر کنار گذاشته شده و این موضوع،&nbsp;شانس برقرار کردن ارتباطی احساسی با فیلم و لذت بردن مدام از شنیدن قصه&zwnj;ی کاراکترهای آن را از بیننده گرفته است. شخصیت&zwnj;ها، چیزی بیشتر از استایل&zwnj;هایی شناخته&zwnj;شده و مشخص نیستند و از آن&zwnj;جایی که اکثر روابط موجود مابین کاراکترهای فیلم همواره برای مخاطب پرداخت&zwnj;نشده و ظاهری باقی می&zwnj;مانند، کسی فرصت درک کردن افراد حاضر در فیلم به واسطه&zwnj;ی روابط&zwnj;شان با یکدیگر را نیز پیدا نمی&zwnj;کند. حتی اصلی&zwnj;ترین آنتاگونیست&zwnj;ها و پروتاگونیست&zwnj;های داستان هم بیشتر از آن که بخواهند به عنوان یک &laquo;شخصیت&raquo; معرفی شوند، موجوداتی هستند که تصویر کاراکترهای شناخته&zwnj;شده&zwnj;ی این سبک آثار را به نمایش می&zwnj;گذارند. چیزی که حتی روی میزان جذابیت اکشن&zwnj;های اثر هم تاثیراتی جدی می&zwnj;گذارد و باعث می&zwnj;شود فیلم به جز خلق هیجانات مصنوعی به کمک تصاویری ار اکشن&zwnj;هایی که مدام سنگین و سنگین&zwnj;تر می&zwnj;شوند، راه جدی و مهمی برای سرگرم کردن مخاطبان خود نداشته باشد. افزون بر آن، از آن&zwnj;جایی که بینندگان حداقل در نیمه&zwnj;ی ابتدایی فیلم، نسبت به قهرمان اصلی فیلم شناخت خاص و به دنبال آن احساس به خصوصی ندارند، حتی اجرا شدن سنگین&zwnj;ترین حملات روی وی هم نمی&zwnj;تواند توجه خاصی را از سوی آنان نصیب فیلم کند.
جکی چان ثابت می&zwnj;کند آن&zwnj;قدر سینما را شناخته که حتی برای عمق بخشیدن به کاراکتری تک&zwnj;بعدی و آشنا مانند کوآن نیز با مشکلی مواجه نمی&zwnj;شود
مثلا یکی از مشکلات اثر در شخصیت&zwnj;پردازی کاراکترهایش چیزی نیست جز آن که ما برای مدتی طولانی، حتی نمی&zwnj;دانیم که شخصیت اصلی داستان توانایی&zwnj;های جنگی&zwnj;اش را از کجا آورده است! چیزی که می&zwnj;بینیم، مردی آرام و بی&zwnj;قرار است که تمام تلاشش را برای پیدا کردن اسامی قاتلان فرزندش می&zwnj;کند و بعد ناگهان، تبدیل به یک جنگ&zwnj;جوی شکست&zwnj;ناپذیر می&zwnj;شود. موضوعی که منطق داستان&zwnj;گویی اثر را دچار اشکالاتی نابخشودنی می&zwnj;کند و باعث می&zwnj;شود که بیننده حتی درباره&zwnj;ی چگونگی وجود داشتن چنین توانایی&zwnj;هایی در وجود شخصیت اصلی داستان هم از خودش سوال بپرسد. البته این اشکال که می&zwnj;توانست دمار از روزگار فیلم دربیاورد، به آن سبب پس از مدتی تقریبا محو می&zwnj;شود که جکی چان زیر گریم سنگین و قدرتمندانه&zwnj;ای که روی صورتش نشسته، انصافا در ارائه&zwnj;ی کانسپت&zwnj;های ساده&zwnj;ی شخصیتش می&zwnj;درخشد. پس از مدتی اندک، ما نه به خاطر خواندن اطلاعاتی به خصوص در مانیتور یک کامپیوتر بلکه به خاطر دیدن توانایی&zwnj;های وی در سکانس&zwnj;هایی گوناگون، می&zwnj;پذیریم که او قطعا تجربه&zwnj;های نظامی به خصوصی داشته، زندگی بد و تلخی را با بلایایی که بر سر افراد خانواده&zwnj;اش آمده تجربه کرده و آدمی نیست که بی&zwnj;دلیل دست به قتل بزند یا کشتن را برای چیزی به مانند لذت بردن بخواهد. به جای این&zwnj;ها، او یک پدر شدیدا زخم&zwnj;خورده است که تنها راه انتقام گرفتن از زندگی را در یافتن و نابود کردن کسانی می&zwnj;بیند که به طرز غیرمستقیم، دختر عزیزش را به قتل رسانده&zwnj;اند. البته می&zwnj;دانم که چند فلش&zwnj;بک و سکانس&zwnj;هایی اکشن، نمی&zwnj;توانند یک قهرمان را به شکلی ایده&zwnj;آل پردازش و معرفی کنند اما وقتی درباره&zwnj;ی یک بلاک&zwnj;باستر سرگرم&zwnj;کننده صحبت می&zwnj;کنیم، این&zwnj;ها چیزهایی هستند که حداقل کارمان برای تماشای فیلم بدون احساس مواجهه با چیزی گنگ و تماما بی&zwnj;منطق را راه می&zwnj;اندازند. این وسط، در جایی که با بازیگرانی طرف هستیم که در غالب مواقع، صرفا از حد و اندازه&zwnj;ی استانداردها پایین&zwnj;تر نمی&zwnj;روند، جکی چان ثابت می&zwnj;کند آن&zwnj;قدر سینما را شناخته که حتی برای عمق بخشیدن به کاراکتری تک&zwnj;بعدی و آشنا مانند کوآن نیز با مشکلی مواجه نمی&zwnj;شود.

در پرده&zwnj;ی سوم روایت فیلم، ما خود را در برابر اثری می&zwnj;بینیم که از بازی&zwnj;های کثیف سیاسی و روابط پشت پرده&zwnj;ی زیادی تشکیل شده است
&laquo;بیگانه&raquo;، یکی از آن فیلم&zwnj;هایی است که حقیقتا با پیش&zwnj;روی دقایقش، مدام بر جذابیت&zwnj;هایش افزوده می&zwnj;شود و روایت&zwnj;کنندگان آن، نقاط ضعف بیشتری از روایتش را به سبب بهره&zwnj;برداری صحیح از عناصری سینمایی، کم&zwnj;رنگ می&zwnj;کنند. در ابتدای کار، شما رخدادی تلخ و دردناک را می&zwnj;بینید که از سوی گروهی ساده به سرانجام رسیده و آن&zwnj;چنان نمی&zwnj;تواند کانسپت داستانی پیچیده&zwnj;ای را نشان مخاطب فیلم بدهد. رخدادی که فیلم را همان&zwnj;طور که پیش&zwnj;تر نیز گفتم، شبیه به نسخه&zwnj;ای دیگر از داستان&zwnj;هایی این&zwnj;چنینی که بارها و بارها به گوش&zwnj;مان خورده&zwnj;اند نشان می&zwnj;دهد و باعث می&zwnj;شود احساس کنیم که&nbsp;The Foreigner از منظر داستانی، حرف خاصی برای گفتن ندارد. اما در اواخر ماجرا، جایی که خیلی چیزها به هم گره خورده و فیلم تبدیل به نسخه&zwnj;ی پیچیده&zwnj;تری از خودش شده، ما خود را در برابر اثری می&zwnj;بینیم که از بازی&zwnj;های کثیف سیاسی و روابط پشت پرده&zwnj;ی زیادی تشکیل شده است. اثری که انصافا با هر ثانیه پیش&zwnj;روی&zwnj;مان در نیمه&zwnj;ی دوم داستان&zwnj;گویی&zwnj;اش، چیزهای بیشتری برای لذت بردن نصیب&zwnj;مان می&zwnj;کند و جهانش را بیش از پیش به سمت سیاهی&zwnj;هایی جدی&zwnj;تر سوق می&zwnj;دهد. از یک طرف، فیلم به عنوان یکی از تاریک&zwnj;ترین و شاید جدی&zwnj;ترین آثار کارنامه&zwnj;ی جکی چان، اکشن&zwnj;های سفت و سختی را نشان مخاطبانش می&zwnj;دهد که در آن&zwnj;ها شکستن یک استخوان قابل لمس است و در پس هر نبردی، دردها و زخم&zwnj;هایی جدی نصیب انسان&zwnj;های حاضر در قصه می&zwnj;شود. از طرف دیگر نیز با فیلمی مواجهیم که در لحظات پایانی، به طرز غیر قابل پیش&zwnj;بینی و جذابی همه&zwnj;چیزش را به همه&zwnj;چیزش پیوند داده و در بعضی لحظات، حتی ثانیه&zwnj;ی بعدی آن را هم نمی&zwnj;شود حدس زد. فیلمی که باید به آن زمان بدهید تا توانایی&zwnj;هایش را اثبات کند، تا جایی که می&zwnj;تواند بهتان رو دست بزند و بیش از پیش ثانیه&zwnj;هایی خواستنی را نشان&zwnj;تان بدهد.


مارتین کمبل که پیش&zwnj;تر در نخستین فیلم از مجموعه&zwnj;ی 007 با بازی دنیل کریگ یعنی &laquo;کازینو رویال&raquo; (Casino Royale) توانایی&zwnj;اش در کارگردانی فیلمی اکشن را اثبات کرده بود، در&nbsp;The Foreigner نیز تصاویر سینمایی جذابی را تقدیم&zwnj;مان می&zwnj;کند. از شات&zwnj;هایی که در وسط جنگل، فریادهای یک مرد از زخم&zwnj;هایش در سکوتی عجیب را نشان&zwnj;مان می&zwnj;دهند و با فلش&zwnj;بک&zwnj;هایی سیاه از گذشته پیوند می&zwnj;خورند تا لحظاتی بدون اکشن که در آن&zwnj;ها پاشیده شدن روان شخصیت اصلی قصه روی در و دیوار خانه&zwnj;اش را با تماشای قدم زدن&zwnj;های آزاردهنده&zwnj;ی او می&zwnj;بینیم، همه و همه، سکانس&zwnj;های سینمایی لایق تحسینی هستند. کمبل، از آن&zwnj;جایی که برای ساخت فیلمش به تعادل تصویری خوبی دست یافته، در بسیاری از دقایق کمبودهای فیلم&zwnj;نامه&zwnj;ی اثر را نیز تا حدی پوشش داده و بیننده را سرگرم تصاویری کرده که در عین الگوبرداری شدن از روی شات&zwnj;هایی شناخته&zwnj;شده، در بعضی لحظه&zwnj;ها اوریجینال نیز احساس می&zwnj;شوند. چون کارگردان از تصاویر سینمایی بزرگی که تا به امروز دیده سوءاستفاده نکرده و به جای آن، سعی در بازسازی آن&zwnj;ها در موقعیت&zwnj;هایی متفاوت و با بهره بردن از زوایای تصویربرداری به خصوصی را داشته است. چیزی که باعث شده بافت بصری فیلم در کمتر لحظه&zwnj;ای برای نشان دادن هویت قصه با مشکلی مواجه شود و در غالب دقایق، بیننده را برای رسیدن به عمق بیشتری از فیلم یاری کند. این موضوع، زمانی به اوج خودش می&zwnj;رسد که در برخی لحظه&zwnj;ها، به خودمان می&zwnj;آییم و می&zwnj;بینیم در عین ضعف داستانی اثر در آن لحظات، دلیل خاصی برای جدا شدن از آن و عدم تماشای مابقی ثانیه&zwnj;هایش نداریم و این، دقیقا همان چیزی است که به خاطر کارگردانی قابل قبول کمبل نصیب&zwnj;مان شده است. چون شاید در طول فیلم همیشه داستانی برای شنیدن نباشد اما انصافا در غالب لحظات The Foreigner، تصویری لایق تماشا شدن وجود دارد.
در کل، می&zwnj;توان گفت که &laquo;بیگانه&raquo;، شاید ساخته&zwnj;ای معرکه و اثری کم&zwnj;نقص نباشد و در بهترین لحظات، تبدیل به یک تریلر نسبتا سیاه و بلاک&zwnj;باستری قابل قبول بشود، اما قطعا فیلمی لایق یک بار تماشا شدن است. فیلمی که جکی چان را در یکی از تاریک&zwnj;ترین قصه&zwnj;های سینمایی و جذابی که اجرای&zwnj;شان کرده نشان&zwnj;مان می&zwnj;دهد و ثابت می&zwnj;کند که او در هر فیلمی، توانایی جذب مخاطب با فرو رفتن در کاراکترهایی نه&zwnj;چندان عمیق و جذاب را نیز دارد. اکشن&zwnj;های اثر، نسخه&zwnj;ای تاریک، حساب&zwnj;شده و خشن از سکانس&zwnj;هایی هستند که دوست داریم در این&zwnj;گونه فیلم&zwnj;ها تماشا کنیم و به همین سبب، به خصوص در نیمه&zwnj;ی دوم دقایق آن که بیشتر با چنین لحظاتی پر شده، مخاطبی که برای دیدن اکشن&zwnj;هایی جذاب به سراغ فیلم آمده، به خواسته&zwnj;اش دست پیدا می&zwnj;کند. از آن طرف، فیلم&zwnj;نامه&zwnj;ی اثر را داریم که در بعضی زمان&zwnj;ها ضعف&zwnj;هایی نابخشودنی را نشان&zwnj;تان می&zwnj;دهد و تقریبا چیزی به اسم شخصیت&zwnj;پردازی را نمی&zwnj;شناسد اما کافی است به اندازه&zwnj;ی کافی به آن فرصت دهید تا ثابت کند که در روایت داستانی جنایی که گوشه به گوشه&zwnj;اش را خیانت و جاسوسی پر کرده، توانایی انکارناپذیری دارد. هر آن&zwnj;چه که باشد، اگر دل&zwnj;تان تماشای یک بلاک&zwnj;باستر تاریک با اکشن&zwnj;هایی بعضا دردآور می&zwnj;خواهد و تماشای هنرنمایی&zwnj;های زیبای جکی چان را دوست دارید،&nbsp;The Foreigner در حدود صد و ده دقیقه&zwnj;ای که برایش وقت می&zwnj;گذارید، به احتمال زیاد ناامیدتان نمی&zwnj;کند.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پنج شرکتی که اپل احتمالا به‌دنبال تصاحب آنها باشد</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/پنج-شرکتی-که-اپل-احتمالا-بهدنبال-تصاحب-آنها-باشد</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/پنج-شرکتی-که-اپل-احتمالا-بهدنبال-تصاحب-آنها-باشد</guid>

<description><![CDATA[

پنج شرکت مطرح در دنیای فناوری وجود دارندکه ممکن است اپل در خرید آنها را در آینده مد نظر داشته باشد.
اینکه شرکت اپل، کمپانی&zwnj;های آینده&zwnj;دار کوچک را می&zwnj;خرد بر کسی پوشیده نیست. اپل تا به حال نزدیک ۱۰۰ شرکت و نرم&zwnj;افزار را خریداری کرده است و از این شرکت&zwnj;ها و نرم&zwnj;افزارها برای ایجاد تجربه&zwnj;ی کاربری بهتر برای iOS و مک استفاده می&zwnj;کند. وقتی اخیرا اپل، شرکت شازم (Shazam) را خریداری کرد، حدس&zwnj;های زیادی در مورد اینکه اپل چه کمپانی&zwnj;هایی را خواهد خرید، مطرح شد. دراینجا ما قصد داریم به ۵ موردی که فکر می&zwnj;کنیم می&zwnj;توانند باعث بهبود دستگاه&zwnj;های اپل شوند و اپل ممکن است آنها را بخرد، بپردازیم:

مقاله&zwnj;های مرتبط:

اپل شازم را تصاحب کرد


&nbsp;ترانزیت (Transit)
اپل&zwnj;مپس، از زمان عرضه بارها مورد تمسخر قرار گرفته است. وقتی این نقشه در سال ۲۰۱۲ برای اولین بار جایگزین گوگل&zwnj;مپس شد، اشتباهات زیادی داشت و برای این برنامه، اینکه مسیر شما را از وسط یک دریاچه یا صخره تعیین کند، زیاد اتفاق می&zwnj;افتاد. اگرچه این برنامه از زمان عرضه iOS 6 پیشرفت چشمگیری داشته است، اما هنوز با گوگل&zwnj;مپس قابل قیاس نیست.
اکنون با این سوال مواجه می&zwnj;شویم که اپل چگونه می&zwnj;تواند به برنامه&zwnj;ی اپل&zwnj;مپس ارزشی بیشتری بدهد؟ خرید نرم&zwnj;افزار ترانزیت می&zwnj;تواند شروع خوبی برای شرکت اپل باشد. ترانزیت روز&zwnj;به&zwnj;روز برای سیستم&zwnj;های حمل&zwnj;ونقل عمومی در سراسر کشور، آپدیت می&zwnj;شود. البته شما (بسته به اینکه کجا زندگی می&zwnj;کنید) ممکن است بگویید که اپل&zwnj;مپس هم همین کار را می&zwnj;کند، ولی حقیقت این است که ترانزیت بسیار بهتر از اپل&zwnj;مپس عمل می&zwnj;کند.

می&zwnj;توانیم از ام&zwnj;تی&zwnj;ای یا سیستم حمل&zwnj;ونقل عمومی نیویورک به&zwnj;عنوان نمونه استفاده کنیم. از آنجایی که این سیستم یکی از معدود سیستم&zwnj;های حمل&zwnj;ونقل عمومی در دنیاست که ۲۴ ساعته کار می&zwnj;کند، نگهداری و تعمیر اغلب در شب&zwnj;ها و آخر هفته&zwnj;ها انجام می&zwnj;شود. سیستم ام&zwnj;تی&zwnj;ای هر هفته گزارشی با نام The Weekender منتشر می&zwnj;کند تا در مورد تعطیلی ایستگاه&zwnj;ها و مسیرهای خاص به مردم خبر دهد. اگر امکان این وجود داشته باشد که قطار شما در آن روز کار نکند، اپل هنوز به شما یک قطار خارج از سرویس پیشنهاد می&zwnj;کند و تنها به شما می&zwnj;گوید که قطار کار نمی&zwnj;کند، ولی ترانزیت از طریق منابع مردمی (و شخصی به نام لئو) برنامه را آپدیت می&zwnj;کند و مسیرهای بسته و تعطیل را نیز مشخص می&zwnj;کند.
چون اپل&zwnj;مپس زیبا و خوب به نظر می&zwnj;رسد، ممکن است فکری در مورد بهتر شدن آن نشود. ما خیلی دوست داریم تا اپل، از اطلاعات و داده&zwnj;های ترانزیت در عرضه سیستم&zwnj;عامل&zwnj;های آینده خود و سیستم عامل&zwnj;ایکس استفاده کند تا برنامه مسیریابی بهتری ایجاد کند که بتواند با گوگل&zwnj;مپس رقابت کند.
&nbsp;دیش (Dish)
دیش شاید در نگاه اول یک هدف عجیب برای اپل به&zwnj;نظر برسد. دیش که به&zwnj;دلیل ارائه&zwnj;ی تلویزیون&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای برای میلیون&zwnj;ها آمریکایی معروف شده است، می&zwnj;تواند خرید بزرگی برای بزرگ&zwnj;ترین کمپانی فناوری دنیا باشد. ارزش دیش بالغ بر ۳۰ میلیارد دلار است و می&zwnj;تواند بزرگ&zwnj;ترین خرید شرکت اپل لقب بگیرد. نکته&zwnj;ی مهم این است که دیش می&zwnj;تواند در دو جبهه به اپل سود برساند. اینکه اپل در چند سال گذشته در تلاش بوده که سرویس تلویزیونی زنده را راه&zwnj;اندازی کند بر کسی پوشیده نیست. ژورنال وال&zwnj;استریت در سال ۲۰۱۵ اعلام کرد که شرکت اپل یک سرویس تلویزیونی زنده راه&zwnj;اندازی خواهد کرد و در این سرویس، باندل کوچکی از شبکه&zwnj;های تلویزیونی قرار خواهد داد. مسائل مربوط به مجوز گرفتن، باعث متوقف شدن این روند شد.
اپل با استفاده از اسلینگ&zwnj;تی&zwnj;وی (سرویس تلویزیون زنده شبکه دیش) از یک طرف می&zwnj;تواند محصولی به نام خودش ثبت کند که به سرعت وارد کار شود و از طرف دیگر می&zwnj;تواند خود را به&zwnj;عنوان یکی از مهم&zwnj;ترین بازیکنان در بازار معرفی کند. دیش که اکنون بیش از ۱۳ میلیون مشترک دارد می&zwnj;تواند جریان درآمد ثابتی برای اپل فراهم کند و زمینه را برای ترکیب چند دستگاه و پلتفرم بیشتر فراهم کند. کاربران قادر خواهند بود با استفاده از فیس&zwnj;آی&zwnj;دی یا تاچ&zwnj;آی&zwnj;دی به راحتی کانال&zwnj;های خود در اپ&zwnj;استور را به&zwnj;روزرسانی کنند و همچنین خدمات را با استفاده از اپل&zwnj;تی&zwnj;وی انتقال دهند.

اینکه دیش می&zwnj;تواند هدف خوبی برای اپل در زمینه&zwnj;ی سرویس&zwnj;های تلویزیونی باشد تنها یک بخش خوب دیش است. دیش در دهه&zwnj;ی گذشته شروع به خریدن طیف گسترده&zwnj;ای از خدمات بی&zwnj;سیم و وایرلس از کمیسیون ارتباطات فدرال کرده است. از بخش عظیمی از این طیف بی&zwnj;سیم می&zwnj;توان در ایجاد یک شبکه اینترنت اشیا استفاده کرد؛ همان چیزی که دیش به دنبال آن است. شرکت اپل می&zwnj;تواند با خرید دیش، از این طیف استفاده کند و آن را به یک رهبر در فناوری متصل خانه که باعث به&zwnj;وجود آمدن یک شبکه&zwnj;ی خصوصی و امن می&zwnj;شود، تبدیل کند. این شبکه می&zwnj;تواند با هوم&zwnj;پاد و سایر دستگاه&zwnj;ها کار کند.
&nbsp;پینترست
به&zwnj;باور برخی، پینترست می&zwnj;تواند یک هدف عالی برای اپل باشد، نه&zwnj;تنها به&zwnj;دلیل پلتفرم رسانه&zwnj;های اجتماعی آن، بلکه به&zwnj;خاطر فناوری هوش مصنوعی آن. مدت&zwnj;ها است که این شایعه وجود دارد که اپل به&zwnj;دنبال ایجاد یک شبکه&zwnj;ی رسانه&zwnj;های اجتماعی است. اوایل امسال، اپل&zwnj; اینسایدر گزارش کرد که اپل در حال ساخت یک شبکه&zwnj;ی اجتماعی خالی از تبلیغات است. اگر اپل، پلتفرم پینترست را که بیش از ۱۵۰ میلیون کاربر دارد و اکثرا هم جوان هستند، بخرد، می&zwnj;تواند به نقشه&zwnj;های خود جامه&zwnj;ی عمل بپوشاند و باعث پیشرفت چشمگیری در برنامه&zwnj;هایش، آن هم با هزینه ورودی نسبتا کمی بشود. سال گذشته ماتلی فول تخمین زد که قیمت پینترست چیزی حدود ۱۱ میلیارد دلار است.

اپل در حال حاضر هم از هوش مصنوعی و یادگیری ماشین در سیستم&zwnj;عامل خود استفاده می&zwnj;کند، اما گوگل جهش بلندی در بینایی کامپیوتری و تشخیص شی با معرفی گوگل&zwnj; لنز داشت. گوگل&zwnj; لنز قدرت هوش مصنوعی را با دوربین گوشی هوشمند شما ترکیب می&zwnj;کند تا اشیا را شناسایی کند. وقتی اشیا را شناسایی کرد مطالبی در مورد آن اشیا به&zwnj;صورت متن در اختیار شما قرار می&zwnj;دهد.
در حال حاضر شرکت اپل چنین ویژگی و مشخصه&zwnj;ای در محصولات خود ندارد. پینترست&zwnj; لنز می&zwnj;تواند به اپل در ساخت سریع این تجربه برای کاربران اپل کارساز باشد و همچنین اپل را با یک پلتفرم رسانه&zwnj;های اجتماعی جفت کند. پینترست&zwnj; لنز بسیار شبیه به گوگل&zwnj; لنز است با این تفاوت که توصیه&zwnj;های پینترست&zwnj;لنز بر اساس پین&zwnj;ها و علایق خود شما است و جنبه شخصی&zwnj;سازی بیشتری دارد. اپل می&zwnj;تواند این فناوری را به نسل&zwnj;های جدید سیستم&zwnj;عامل&zwnj;های خود اضافه کند و همچنین از این فناوری برای برنامه Photos و سایر برنامه&zwnj;ها استفاده کند تا کار فهرست&zwnj;بندی و به اشتراک&zwnj;گذاری در پلتفرم رسانه&zwnj;های اجتماعی خود اپل، به راحتی صورت گیرد.
یلپ (Yelp)
یلپ به نظر یک هدف واضح برای شرکت اپل محسوب می&zwnj;شود. دیدگاه&zwnj;های یلپ در اپل&zwnj;مپس وجود دارند و یلپ در حال حاضر هم در برنامه&zwnj;ی آی&zwnj;مسیج وجود دارد. توسعه و بهبود چنین ویژگی&zwnj;هایی و وارد کردن آنها به نسخه&zwnj;های جدید سیستم&zwnj;های عامل دستگاه&zwnj;های اپل به کاربران اجازه خواهد داد تا از این دیدگاه&zwnj;ها و اطلاعات به روش&zwnj;های مختلفی در برنامه&zwnj;های مختلف استفاده کنند.

یلپ می&zwnj;تواند کمی آزاردهنده هم باشد. شما برای استفاده از یلپ در موبایل، ابتدا باید برنامه را دانلود کنید، سپس یک بخش لاگین بسازید تا بتوانید به برنامه دسترسی پیدا کنید. این کار برای کاربرانی که بخواهند تنها گاهی از اوقات از نرم&zwnj;افزار استفاده کنند، کمی مشکل&zwnj;ساز است. اگر اپل، یلپ را بخرد، ویژگی&zwnj;های یلپ وارد سیستم&zwnj;عامل&zwnj;های اپل خواهد شد و به کاربران اجازه خواهد داد تا این دیدگاه&zwnj;ها را به حساب&zwnj;های آی&zwnj;کلود خود لینک کنند. این سرویس همچنین می&zwnj;تواند وارد برنامه&zwnj;های آی&zwnj;مسیج و تقویم هم بشود تا هنگام پیام&zwnj;دادن و تعیین قرارملاقات و برنامه&zwnj;ریزی، مکان&zwnj;های مناسبی به کاربران پیشنهاد دهد. کاربران همچنین می&zwnj;توانند مکان&zwnj;هایی که در مورد آنها دیدگاهی خاص وجود دارد و همچنین عکس&zwnj;های آن مکان&zwnj;ها را به اپل&zwnj;مپس پین کنند.&nbsp;
دارک&zwnj; اسکای (Dark Sky)
نرم&zwnj;افزار آب&zwnj;وهوا یکی از نرم&zwnj;افزارهایی است که توجه زیادی را به خود جلب نمی&zwnj;کند. طراحی این نرم&zwnj;افزار سال&zwnj;هاست که تغییری نکرده است. این نرم&zwnj;افزار اطلاعات را از کانال آب&zwnj;وهوا جمع&zwnj;آوری می&zwnj;کند. این اطلاعات به&zwnj;دست آمده بسیار ساده هستند و گاهی&zwnj;اوقات هم زیاد دقیق نیستند.
دارک&zwnj; اسکای یکی از مشهورترین نرم&zwnj;افزارهای موجود در اپ&zwnj; استور است. با اینکه افراد مسئول در این نرم&zwnj;افزار هیچکدام هواشناس نیستند، ولی بسیار دقیق هستند و دقیقه به دقیقه وضعیت آب&zwnj;وهوایی را پیش&zwnj;بینی می&zwnj;کنند. اما سوال این&zwnj;جاست که آنها چگونه این کار را انجام می&zwnj;دهند؟ در جواب باید بگوییم که کمپانی از یادگیری ماشینی و شبکه&zwnj;های عصبی برای دریافت اطلاعات و داده&zwnj;های مفید استفاده می&zwnj;کند. این اطلاعات از طرف سازمان ملی اقیانوسی و جوی و سایر سرویس&zwnj;های مربوط به آب&zwnj;وهوا جمع&zwnj;آوری می&zwnj;شود.

دار&zwnj;ک&zwnj; اسکای به&zwnj;دلیل ظرافت و دارا بودن اطلاعات دقیق، به نظر هدف عالی و بسیار خوبی برای اپل محسوب می&zwnj;شود. این برنامه می&zwnj;تواند به&zwnj;آسانی وارد برند iOS 12 شود. این برنامه همچنین می&zwnj;تواند به سایر سرویس&zwnj;های مک و iOS ارزشی افزوده ببخشد. به&zwnj;عنوان مثال، اپل&zwnj; مپس می&zwnj;تواند به&zwnj;طور خودکار مسیرهایی را با پیاده&zwnj;روی و مسافت کمتر برای افراد در هنگام آب و هوای نامساعد پیشنهاد دهد.
منبع digitaltrends
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نگاهی به پردازنده مبتنی بر هوش مصنوعی و کارایی آن‌ در واقعیت</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/نگاهی-به-پردازنده-مبتنی-بر-هوش-مصنوعی-و-کارایی-آن-در-واقعیت</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/نگاهی-به-پردازنده-مبتنی-بر-هوش-مصنوعی-و-کارایی-آن-در-واقعیت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
 فیس&zwnj;بوک   تلگرام 
&nbsp;


آیا پردازنده&zwnj;ی مبتنی بر هوش مصنوعی و واحد پردازش عصبی می&zwnj;تواند در دنیای واقعی کارایی داشته باشد؟

برجسته&zwnj;ترین شرکت&zwnj;های فناوری دنیا با آغوشی باز از طوفانی که هوش مصنوعی در عرصه&zwnj;ی فناوری به پا کرده است، استقبال کرده&zwnj;اند. شرکت&zwnj;های اپل، کوالکام&nbsp;و هواوی تراشه&zwnj;هایی برای موبایل&zwnj;هایشان ساخته&zwnj;اند که وظایف مربوط به یادگیری ماشینی را بهتر از همیشه انجام می&zwnj;دهند؛ هرچند عملکرد هرکدام از این شرکت&zwnj;ها کمی با دیگری متفاوت است. هواوی امسال در نمایشگاه ایفا تراشه کرین ۹۷۰ (Kirin 970) را معرفی کرد و این پردازنده&zwnj; را اولین تراشه&zwnj;ای نامید که همراه با یک واحد پردازش عصبی (NPU) کار می&zwnj;کند. سپس نوبت به شرکت اپل رسید تا از تراشه A11 بایونیک (A11 Bionic) رونمایی کند. این تراشه باعث قوت گرفتن آیفون ۸، ۸ پلاس و ۱۰ می&zwnj;شود. تراشه A11 بایونیک از یک موتور عصبی بهره می&zwnj;برد که به گفته&zwnj;ی اپل، برای یادگیری ماشینی ساخته شده است.&nbsp;

مقاله&zwnj;ی مرتبط:

اینتل با تراشه مبتنی بر شبکه عصبی نروانا درصدد رقابت با انویدیا است


هفته&zwnj;ی گذشته کوالکام اعلام کرد که تراشه اسنپدراگون ۸۴۵، وظایف هوش مصنوعی را به هسته&zwnj;های مناسب می&zwnj;فرستد. تفاوت زیادی میان روش&zwnj;های این سه شرکت وجود ندارد؛ تنها تفاوت آن&zwnj;ها مربوط به سطح دسترسی هر شرکت به توسعه&zwnj;دهندگان و میزان توانی است که هریک برای راه&zwnj;اندازی به&zwnj;کار می&zwnj;گیرد.

قبل از اینکه وارد مبحث این تفاوت&zwnj;ها شویم، لازم است به تفاوت تراشه&zwnj;ی هوش مصنوعی با پردازنده&zwnj;های موجود بپردازیم. اصطلاحی که شما در آینده زیاد در مورد آن در صنعت مرتبط با هوش مصنوعی خواهید شنید، اصطلاح محاسبات ناهمگون است. این محاسبات به سیستم&zwnj;هایی اشاره دارد که از چند نوع پردازنده استفاده می&zwnj;کنند. هر یک از این پردازنده&zwnj;ها عملکرد منحصربه&zwnj;فرد و ویژه&zwnj;ی خودش را دارد؛ نوع عملکرد یا ذخیره&zwnj;ی انرژی. این ایده چندان تازه نیست و بسیاری از تراشه&zwnj;های موجود از این محاسبات استفاده می&zwnj;کنند. پیشنهاد جدید هوش مصنوعی توسط سه شرکت بالا، تنها در مفهوم درجات مختلف جای بررسی دارد.
پردازنده&zwnj;های گوشی هوشمند از سه سال پیش (&zwnj;یا حتی بیشتر) از سازه&zwnj;ی محاسبات ناهمگن ARM بیگ&zwnj; لیتل (ARM big.LITTLE) استفاده می&zwnj;کنند که این سازه، اتصال به&zwnj;نسبت کندتری داشت و هسته&zwnj;های ذخیره انرژی آن سریع&zwnj;تر هستند و برق را سریع&zwnj;تر مصرف می&zwnj;کنند. هدف اصلی این است که تا جای ممکن، الکتریسته کمتری مصرف شود تا عمر باتری افزایش یابد. برخی از گوشی&zwnj;هایی که از این فناوری استفاده می&zwnj;کنند عبارت&zwnj;اند از سامسونگ گلکسی اس ۴ با تراشه&zwnj;ی اکسینوس ۵؛ گوشی هوشمند میت ۸ و آنر ۶ هواوی.
تراشه&zwnj;های هوش مصنوعی امسال این مفهوم را جدی&zwnj;تر از همیشه در نظر گرفتند و برای بهبود وضعیت آن، یک جزء جدید برای وظایف یادگیری ماشینی به آن اضافه کردند. در مورد اسنپدراگون ۸۴۵ هم این تراشه از هسته&zwnj;هایی که برق کمتری مصرف می&zwnj;کنند برای انجام چنین کارهایی استفاده می&zwnj;کند. به&zwnj;عنوان مثال اسنپدراگون ۸۴۵ می&zwnj;تواند پردازنده&zwnj;ی سیگنال دیجیتال خود را کنترل کند تا از عهده&zwnj;ی وظایف طولانی&zwnj; که نیازمند مقدار زیادی ریاضیات تکراری مثل گوش دادن به یک کلمه کلیدی هستند، بر&zwnj;آید. گری براتمن، مدیر محصول شرکت کوالکام، می&zwnj;گوید فعالیت&zwnj;هایی مثل تشخیص تصویر نیز با واحد پردازش گرافیکی، بهتر مدیریت می&zwnj;شوند. براتمن مسئول به&zwnj;کارگیری هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی برای پلتفرم اسنپدراگون است.
در همین زمان، تراشه A11 بایونیک شرکت اپل از یک موتور عصبی در واحد پردازنده گرافیکی خود برای سرعت بخشیدن به فیس&zwnj; آی&zwnj;دی، انیموجی و برخی از برنامه&zwnj;های ثالث استفاده می&zwnj;کند. این بدان معنا است که هر وقت شما در آیفون ۱۰ خودتان چنین فرآیندهایی را راه&zwnj;اندازی کنید، تراشه A11 موتور عصبی را روشن خواهد کرد تا محاسبات مورد نیاز برای کارهایی مثل شناسایی شما یا حالات چهره&zwnj; را انجام دهد.

در کرین ۹۷۰ این واحد پردازش عصبی است که وظایفی مثل اسکن و ترجمه لغات در تصاویر را توسط مایکروسافت ترنسلیتور انجام می&zwnj;دهد. اپلیکیشن مایکروسافت ترنسلیتور، تنها نرم&zwnj;افزار شخص ثالث است که تاکنون برای استفاده در این تراشه بهینه شده است. هواوی اعلام کرده است که ساختار محاسبات ناهمگن HiAI، عملکرد اکثر اجزای تراشه را به حداکثر می&zwnj;رساند؛ بنابراین ممکن است این ساختار، به&zwnj;جز وظایف هوش مصنوعی، کارهای بیشتری نسبت به واحد پردازش عصبی انجام دهد.
اگر تفاوت&zwnj;ها را کنار بگذاریم، باید بگوییم&nbsp; این ساختارهای جدید بدین معنا هستند که محاسبات یادگیری ماشینی که قبلا در ابر انجام می&zwnj;شدند، اکنون می&zwnj;توانند به&zwnj;طور مؤثرتر در دستگاه&zwnj;های موبایل انجام شوند. گوشی شما برای انجام وظایف هوش مصنوعی می&zwnj;تواند علاوه بر واحد پردازش گرافیکی از قسمت&zwnj;های دیگری نیز استفاده کند و کارهای بیشتری به&zwnj;طور همزمان انجام دهد؛ بنابراین شما کمتر با تأخیر یا لگ هنگام ترجمه یا یافتن تصویری از سگتان مواجه خواهید شد.
به&zwnj;علاوه، وقتی شما این پردازش&zwnj;ها را به&zwnj;جای فرستادن به ابر روی گوشی خود انجام دهید، حریم خصوصی بهتری خواهید داشت؛ چراکه از فرصت&zwnj;هایی که ممکن است نصیب هکرها برای دزدیدن اطلاعات شما شود، جلوگیری خواهید کرد.

یکی دیگر از مزیت&zwnj;های بزرگ تراشه&zwnj;های هوش مصنوعی، این است که به ذخیره&zwnj;ی انرژی کمک می&zwnj;کنند. برق و انرژی منابع ارزشمندی هستند که باید در مصرف آن&zwnj;ها صرفه&zwnj;جویی کرد و از آنجایی که برخی از این پردازش&zwnj;ها در طول روز مدام تکرار می&zwnj;شوند، می&zwnj;توانند برق را هدر دهند. واحد پردازش گرافیکی معمولا انرژی بیشتری مصرف می&zwnj;کند، بنابراین بهتر از پردازنده&zwnj;ی سیگنال دیجیتال برای انجام چنین کارهایی استفاده شود.
اگر بخواهیم واضح صحبت کنیم، باید بگوییم که تراشه&zwnj;ها در مورد اینکه از کدام هسته موقع انجام وظایف خاص استفاده شود، تصمیم نمی&zwnj;گیرند. براتمن گفت:

امروزه اینکه این وظایف به کدام قسمت محول شود به سازندگان یا تولیدکنندگان تجهیزات اصلی بستگی دارد.

برنامه&zwnj;نویسان می&zwnj;توانند از کتابخانه&zwnj;های پشتیبان مثل کتابخانه&zwnj;ی نرم&zwnj;افزاری متن&zwnj; باز تنسورفلو گوگل (یا اگر دقیق&zwnj;تر بگوییم از نسخه&zwnj;ی موبایل لایت) برای تعیین اینکه کدام هسته برای اجرای مدل&zwnj;های آن&zwnj;ها مناسب است، استفاده کنند. شرکت&zwnj;های کوالکام، هواوی و اپل همگی با گزینه&zwnj;های مشهوری مثل تنسورفلورلایت و &nbsp;Caffe2 فیسبوک کار می&zwnj;کنند. کوالکام همچنین از نسخه جدیدتری به نام ONNX حمایت می&zwnj;کند. این در حالی است که اپل در راستای اضافه&zwnj; کردن سازگاری برای مدل&zwnj;های یادگیری ماشینی از طریق چارچوب Core ML نیز گام برمی&zwnj;دارد.

تاکنون هیچکدام از این تراشه&zwnj;ها برای دنیای واقعی مزیتی به همراه نداشته&zwnj;اند. سازندگان تراشه همیشه در حال جار زدن در مورد نتایج آزمایشات و بنچ&zwnj;مارک&zwnj;های خود خواهند بود؛ ولی تا زمانی که پردازش&zwnj;های هوش مصنوعی در زندگی روزمره&zwnj;ی ما نقش مهمی نداشته باشند، این جار زدن&zwnj; بی&zwnj;معنا خواهند بود. ما فعلا در مراحل ابتدایی یادگیری ماشین روی دستگاه موبایل هستیم و سازندگانی که در عرصه ساخت این سخت&zwnj;افزارهای جدید پا گذاشته&zwnj;اند، بسیار کم هستند.
اما در حال حاضر این مسیر روند رو به رشد خودش را در پیش دارد و وظایف مربوط به دستگاه&zwnj;ها روز&zwnj;به&zwnj;روز سریع&zwnj;تر و قوی&zwnj;تر از قبل عمل می&zwnj;کنند. تنها کاری که ما باید بکنیم این است که صبر کنیم و ببینیم چگونه این نقطه&zwnj;ی آغاز، در آینده به هوش مصنوعی مزایایی واقعی خواهد داد.
&nbsp;
منبع engadget]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی بازی موبایل Inside</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/معرفی-بازی-موبایل-inside</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/معرفی-بازی-موبایل-inside</guid>

<description><![CDATA[
بازی Inside، یکی از بهترین آثار پلتفرمر ماجراجوی، بالاخره راه خود را برای انتشار روی موبایل باز کرد. با معرفی این اثر خارق&zwnj;العاده همراه ما باشید.
استودیو پلی دد (PlayDead) با ساخت و انتشار بازی Limbo در سال ۲۰۱۰ به عقیده&zwnj;ی من یکی از بهترین بازی&zwnj;های پازل پلتفرمر چندسال اخیر را به ارمغان آورد، اثری که با پرداخت مینیمالیستی به جزئیات و روایت صامت آن&zwnj;چنان بازیکن را درگیر عمق فوق&zwnj;العاده گیم&zwnj;پلی و اتمسفر گیرای خود می&zwnj;کرد که نمونه&zwnj;ی آن را به&zwnj;سختی می&zwnj;توان یافت. پس از سال&zwnj;ها، استودیو پلی&zwnj;دد دنباله&zwnj;ی معنوی بازی Limbo را با نام Inside سال گذشته برای پی سی، ایکس باکس وان و پلی استیشن 4 منتشر کرد و همانطور که انتظار می&zwnj;رفت این اثر توانست با بازخورد&zwnj;های باورنکردنی از سوی منتقدان و بازیکن&zwnj;ها مواجه شود؛ بیش از یکسال پس از انتشار بازی Inside روی پلتفرم&zwnj;های اشاره شده، استودیو پلی دد بالاخره این اثر فوق&zwnj;العاده را برای تبلت و تلفن&zwnj;های هوشمند مبتنی بر iOS نیز منتشر کرد. بازی آیفون و آیپد اینساید یک اثر دو بعدی یا بهتر بگویم دو نیم بعدی در سبک معمایی و سکوبازی است که درست مانند بازی لیمبو، بازیکن در آن کنترل یک پسربچه را به&zwnj;عهده خواهد داشت. با شروع لحظات ابتدائی بازی از درون محیط جنگل و فرار به&zwnj;سوی جلو، تفاوت&zwnj;های اساسی Inside با limbo برای بازیکن اشکار خواهد شد، بازی Inside نسبت به Limbo تم و لحنی بسیار واقع&zwnj;گرایانه&zwnj;تر خواهد داشت و اینجا دشمنان به&zwnj;جای موجودات عجیب و غریب یا عنکبوت&zwnj;های غول&zwnj;پیکر، سیستم&zwnj;های امنیتی پیچیده، سگ&zwnj;های وحشی و انسان&zwnj;هایی هستند که سلاح در دست دارند. اینکه چرا پسربچه از دست دیگر انسان&zwnj;ها فرار می&zwnj;کند و یا اینکه حکومت توتالیتر دنیای Inside چرا با کنترل ذهن مردم، آنها را به موجوداتی بی احساس شبیه به زامبی بدل کرده است، سوالاتی هستند که شما طی پیشروی در طول روند ۴-۵ ساعته&zwnj;ی گیم&zwnj;پلی به جواب تک تک آنها خواهید رسید.


Inside برای موبایل، همان تجربه&zwnj;ی فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای که می&zwnj;شناسیم!

در بخش گیم&zwnj;پلی، همانطور که اشاره شد بازی اینساید در ژانر ساخته&zwnj;های پلتفرمر با چاشنی سکوبازی دسته&zwnj;بندی می&zwnj;شود. در روند بازی شما کنترل یک پسربچه&zwnj;ی بی&zwnj;نام را به&zwnj;عهده خواهید داشت که از محیط&zwnj;های تاریک و تک&zwnj;رنگ (مونوکروماتیک) ۲.۵ بعدی، عبور و کاوش خواهید کرد. تم اصلی محیط&zwnj;های بازی برپایه رنگ&zwnj;های سیاه و سیفد است و دیگر رنگ&zwnj;های روشن تعبیه شده در محیط به&zwnj;نوعی هایلایتی از نمای فوق&zwnj;العاده&zwnj;ی بازی خواهند بود. همانطور که پیش&zwnj;تر اشاره شد در خلال گیم&zwnj;پلی، بازیکن نقش یک پسربچه را به عهده خواهد داشت که برای پیشروی در طول بازی قابلیت&zwnj;هایی نظیر دویدن، شنا کردن، بالارفتن از اجسام و استفاده از ابجکت&zwnj;های متفاوت برای فائق آمدن بر موانع موجود در مسیر را خواهد داشت. طی پیشرفت در بازی Inside، بازیکن قابلیت&zwnj;های دیگری را مانند کنترل بدن دیگر انسان&zwnj;ها برای حل پازل&zwnj;های مشخص را به&zwnj;دست خواهد آورد. یکی از نقاط بارز بخش گیم&zwnj;پلی در بازی Inside مربوط به ویژگی&zwnj;های کاوش در محیط می&zwnj;شود، به&zwnj;نحوی که شما می&zwnj;توانید با کنکاش در محیط اطراف، اتاق&zwnj;های پنهانی را کشف کنید که شامل گوی&zwnj;های درخشان خواهند بود. اگر شما بتوانید تمام گوی&zwnj;های درخشان (orb) را در طول روند بازی غیر فعال کنید، قابلیت مشاهده پایان متناوب یا&nbsp;Alternate Ending بازی اینساید را خواهید داشت.&nbsp;
کاراکتر اصلی داستان از طریق راه&zwnj;های مختلف مانند اصابت دارت، سقوط از ارتفاع، خورده شدن توسط سگ&zwnj;ها، غرق شدن و... قابلیت کشته شدن را نیز خواهد داشت که این موارد چالش&zwnj;های ارائه شده در بخش گیم&zwnj;پلی را در کنار پارل&zwnj;های چالش&zwnj;برانگیز در سطوح فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای قرار می&zwnj;دهد. درست مانند بازی Limbo، صحنه&zwnj;های مربوط به مرگ و میر در بازی اینساید نیز با جزئیات فراوان و نزدیک به واقعیت به&zwnj;تصویر کشیده خواهند شد. بازی همچنین از سیستم چک&zwnj;پوینت یا ذخیره&zwnj;ی خودکار نیز به نحو احسن استفاده می&zwnj;کند. در زمینه کنترل، بازی Inside از ویژگی&zwnj;های لمسی تلفن&zwnj;های هوشمند به شکل فوق&zwnj;العاده ساده&zwnj;ای بهره می&zwnj;برد؛ برای حرکت کاراکتر اصلی بازی تنها کافی است انگشت خود را روی نمایشگر کشیده یا فشار دهید و برای تعامل با اشیا متفاوت موجود در محیط نیز کافی است آنها را لمس کنید. روی هم رفته بخش&zwnj;گیم&zwnj;پلی در بازی اینساید به&zwnj;خوبی برای مکانیزم&zwnj;های لمسی تلفن&zwnj;های هوشمند بهینه شده است و تجربه&zwnj;ای فوق&zwnj;العاده مانند نسخه&zwnj;های کنسولی را برای شما به ارمغان خواهد آورد.


در بخش بصری، بازی موبایل Inside خارق&zwnj;العاده است!

در بخش بصری بازی موبایل Inside خارق&zwnj;العاده است! بازی به&zwnj;صورت ساید اسکرولینگ دنبال می&zwnj;شود و محیط&zwnj;ها و اجزای آن با اینکه در نمائی تقریبا دو بعدی جریان خواهند داشت اما با ظرافت خارق&zwnj;العاده&zwnj;ای به&zwnj;صورت کاملا سه&zwnj;بعدی طراحی شده&zwnj;اند. بافت&zwnj;های مربوط به محیط و افکت&zwnj;های تصویری نظیر آب، آتش و... در سطح خارق&zwnj;العاده&zwnj;ای قرار دارند. نورپرداری حجمی یا Volumetric اینساید در بهترین حالت ممکن در خدمت جو بازی قرار دارد و نقش فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای را در خلق اتمسفری گیرا ایفا می&zwnj;کند. در کنار موراد اشاره شده شاید بهترین بخش مربوط به ویژگی&zwnj;های بصری بازی Inside را بتوان به انیمیشن&zwnj;های خارق&zwnj;العاده&zwnj;ی آن نسبت داد؛ انیمیشن&zwnj;های مربوط به شخصیت اصلی و دیگر کاراکترهای موجود و حتی حیوانات به&zwnj;شکل باورنکردنی نرم و روان طراحی شده&zwnj;اند و هیچ&zwnj;گونه لگ یا تاخیری در عملکرد آنها مشاهده نمی&zwnj;شود. اینساید علاوه&zwnj;بر جلوه&zwnj;های بصری فوق&zwnj;العاده از موسیقی متن و افکت&zwnj;های صوتی بسیار با کیفیت و هماهنگ با جو بازی نیز بهره می&zwnj;برد که نقش بسیار با اهمیتی را در القای حس قوطه&zwnj;وری در جهان این اثر فوق&zwnj;العاده ایفا خواهند کرد. روی&zwnj;هم رفته می&zwnj;توانید انتظار همان کیفیت فوق&zwnj;العاده جنبه&zwnj;های بصری و سمعی بازی Inside را از نسخه&zwnj;های کنسولی برای ورژن موبایل نیز داشته باشید.
&nbsp;
برای دانلود تریلر از طریق وب&zwnj;سایت آپارات اقدام کنید

&nbsp;

بازی Inside برای iOS یک اثر رایگان است و بیشتر جنبه&zwnj;ی دمو را خواهد داشت. شما می&zwnj;توانید با دانلود اینساید، قسمت ابتدائی آن&zwnj;را تجربه کنید و برای تجربه کلیت بازی باید مبلغ ۷ دلار را از طریق بخش پرداخت درون برنامه&zwnj;ای بپردازید. روی&zwnj;هم رفته اگر از آن دست کسانی هستید که هنوز موفق به تجربه&zwnj;ی شاهکار پلی&zwnj;دد نشده&zwnj;اند و موبایل اولین پلتفرم شما برای بازی تلقی می&zwnj;شود، بی&zwnj;درنگ نسبت به تهیه و دانلود بازی اینساید از طریق مارکت اپ استور برای تبلت و تلفن&zwnj;های هوشمند مبتنی بر iOS خود اقدام کنید. Inside از آن دست ساخته&zwnj;های شاهکاری هست که هر گیمری تجربه&zwnj;ی فوق&zwnj;العاده&zwnj;ی آن را نباید از دست دهد. بازی Inside در بررسی وب&zwnj;سایت زومجی توانست امتیاز فوق&zwnj;العاده ۹.۵ از ۱۰ را کسب کند و نادر امرایی در بخش پایانی نقد خود در رابطه با تجربه&zwnj;ی این اثر چنین نوشت:

استودیو پلی&zwnj;دد، با بازی اینساید نشان داد که موفقیت لیمبو، اصلا و ابدا اتفاقی نبوده و آنها می&zwnj;دانند که چگونه بازی&zwnj;ای بسازند که علاوه بر رقم زدن یک تجربه بسیار ناب و خوب، ذهن گیمر را تا مدت&zwnj;ها درگیر خود کند. بازی Inside، بدون اغراق یکی از نادرترین و منحصر به فردترین تجربیات من در حدود ۲۳ سال &laquo;گیمر بودن&raquo; بود. هر چه که هست، این بازی را باید تجربه کنید. نه یک&zwnj;بار، بلکه چندین بار تا حداقل بتوانید به یک پاسخ جامع و کامل برای خود برسید زیرا هرگز یک پاسخ قطعی برای داستان بازی پیدا نمی&zwnj;کنید.
اینساید را بخرید، بازی کنید، در محیطش غرق شوید، یکی از عجیب&zwnj;ترین لحظات تاریخ بازی&zwnj;های ویدیوی را تجربه کنید و دوباره دکمه START NEW GAME را فشار دهید و فقط خدا خدا کنید که مجبور نباشیم ۶ سال دیگر برای تجربه اثر بعدی پلی&zwnj;دد صبر کنیم!

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آموزش نصب لینوکس روی ویندوز 10 با استفاده از هایپر وی</title>
<link>https://bms20.loxblog.com/آموزش-نصب-لینوکس-روی-ویندوز-10-با-استفاده-از-هایپر-وی</link>
<guid>https://bms20.loxblog.com/آموزش-نصب-لینوکس-روی-ویندوز-10-با-استفاده-از-هایپر-وی</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;



 فیس&zwnj;بوک   تلگرام 
&nbsp;



امکان ایجاد ماشین مجازی در ویندوز ۱۰ به&zwnj;صورت پیش&zwnj;فرض و با استفاده از Hyper-V وجود دارد. اما چگونه باید این کار را انجام داد؟

هرچند امروزه این امکان وجود دارد که برخی توزیع&zwnj;های لینوکس را روی ویندوز ۱۰ اجرا کنید؛ اما این محیط&zwnj;ها می&zwnj;توانند از جهاتی دچار محدودیت باشند و قابلیت&zwnj;ها و ابزار دلخواه را برای شما فراهم نکنند. از آن گذشته، تنها سه گزینه شامل اوبونتو، SUSE Linux Enterprise و OpenSUSE Leap پیش روی شما وجود دارد که در کار با این محیط&zwnj;ها باید با رابط کاربری مبتنی بر دستور کنار بیایید. به این معنی که هیچ یک از تجربه&zwnj;های گرافیکی مثل گنوم، کی&zwnj;دی&zwnj;ای و اکس&zwnj;اف&zwnj;سی&zwnj;ای یا اپلیکیشن&zwnj;های گرافیکی لینوکس قابل&zwnj; اجرا نخواهند بود.
البته اگر سیستم دومی دارید، همواره می&zwnj;توانید توزیع لینوکس مورد علاقه&zwnj;ی خود را روی آن نصب کنید؛ در غیر این&zwnj;صورت، این امکان وجود دارد که لینوکس را روی سیستم ویندوزی خود با استفاده از ماشین مجازی (VM) به اجرا در بیاورید.
اگر از ویندوز ۱۰ استفاده می&zwnj;کنید، چه یک برنامه&zwnj;نویس باشید چه یک کاربر عادی که فقط می&zwnj;خواهد سر از کار لینوکس در بیاورد، می&zwnj;توانید هایپر وی را روی دستگاه خود فعال کنید تا یک VM بسازید و توزیع لینوکسی مورد علاقه&zwnj;ی خود را در آن نصب کنید.
در این آموزش گام به گام، به نحوه&zwnj;ی استفاده از قابلیت هایپر وی مایکروسافت برای نصب توزیع لینوکس روی ماشین&zwnj;های مجازی پرداخته خواهد شد.
ملزومات
برای اجرای ماشین مجازی لینوکس روی ویندوز ۱۰ به موارد زیر نیاز دارید:

یک رایانه با پشتیبانی از هایپر وی
یک فایل ایزو برای نصب توزیع لینوکس مدنظر

ما در این آموزش از اوبونتو نسخه&zwnj;ی ۱۷.۱۰ استفاده می&zwnj;کنیم که مستقیما از وب&zwnj;سایت رسمی اوبونتو قابل دانلود است. می&zwnj;توانید از نسخه&zwnj;های پایدارتر دیگر مثل ۱۶.۰۴ نیز استفاده کنید یا اساسا یکی دیگر از توزیع&zwnj;های لینوکس را که در زیر می&zwnj;بینید انتخاب کنید:

CentOS and RED Hat Enterprise Linux
Debian
SUSE
Oracle Linux
FreeBSD

طریقه&zwnj;ی فعال کردن هایپر وی روی ویندوز ۱۰
هایپر وی (Hyper-V) فناوری اجرای مجازی متعلق به مایکروسافت است که در ویندوز ۱۰ نسخه&zwnj;های پرو، اینترپرایز و اجوکیشن به&zwnj;صورت پیش&zwnj;فرض موجود است. هایپر وی این امکان را فراهم می&zwnj;کند که یک یا چند ماشین مجازی ایجاد کkdn و سیستم&zwnj;عامل&zwnj;های مختلفی روی یک سخت&zwnj;افزار داشته باشید.
تشخیص وجود پشتیبانی از هایپر وی
با اینکه هایپر وی بخشی از ویندوز ۱۰ است، برای فعال شدن این قابلیت باید حداقل&zwnj;های سخت&zwnj;افزاری زیر فراهم باشد و سیستم از لحاظ سخت&zwnj;افزاری توان اجرای آن را داشته باشد:

پردازنده&zwnj;ی ۶۴ بیتی با قابلیت SLAT
پردازنده باید از افزونه&zwnj;ی حالت VM Monitor که در تراشه&zwnj;های اینتل، VT-c نامیده می&zwnj;شود، پشتیبانی کند.
دست کم ۴ گیگابایت حافظه&zwnj;ی رم

به علاوه باید از فعال بوند دو گزینه&zwnj;ی Virtualization Technology و Hardware Enforced Data Execution در تنظیمات بایوس سیستم خود اطمینان حاصل کنید.
برای اطلاع سریع از اینکه رایانه&zwnj;ی شما از هایپر وی پشتیبانی می&zwnj;کند یا خیر، می&zwnj;توانید از روش زیر استفاده کنید:
۱. به منوی استارت بروید
۲. عبارت command prompt را جستجو کنید و روی اولین نتیجه کلیک کنید.
۳.دستور زیر را وارد کنید و اینتر بزنید:
systeminfo.exe
۴. در صورتی که در قسمت Hyper-V Requirements نتیجه Yes بود، یعنی می&zwnj;توانید هایپر وی را اجرا کنید.

چنانچه در نتیجه&zwnj;ی اجرای دستور فوق با عبارت No در قسمت ملزومات هایپر وی مواجه شدید، سیستم شما از هایپر وی پشتیبانی نمی&zwnj;کند؛ یا پشتیبانی می&zwnj;کند اما باید آن را به&zwnj;صورت دستی فعال کنید.
فعال کردن هایپر وی
برای فعال کردن هایپر وی اقدامات زیر را به ترتیب انجام دهید:
۱. وارد کنترل پنل شوید.
۲. روی Programs کلیک کنید.
۳. روی Turn Windows features on or off کلیک کنید.

۴. گزینه&zwnj;ی هایپر وی را تیک بزنید و مطمئن شوید زیرمجموعه&zwnj;های آن یعنی Hyper-V Management Tools و Hyper-V Platform تیک&zwnj;دار شده باشند.
۵. روی OK کلیک کنید تا فرآیند نصب آغاز شود.

۶. بعد از اتمام نصب، روی Restart کلیک کنید تا تغییرات اعمال شوند.

نحوه&zwnj;ی ساخت ماشین مجازی با استفاده از هایپر وی
بعد از اینکه لایه&zwnj;ی مجازی&zwnj;سازی را به ویندوز ۱۰ اضافه کردید، برای اجرای توزیع لینوکس مد نظر خود باید یک ماشین مجازی ایجاد کنید. اما قبل از این کار، باید یک سوییچ مجازی ایجاد کنید که امکان اتصال به اینترنت را به ماشین مجازی بدهد.
ساخت سوییچ مجازی
اقدامات زیر را برای ایجاد سوییچ مجازی روی هایپر وی انجام دهید:
۱. وارد منوی استارت شوید.
۲. عبارت Hyper-V Manager را جستجو کنید و روی بالاترین نتیجه کلیک کنید.
۳. روی منوی Action کلیک کنید.
۴. روی New کلیک کنید و Virtual Switch Manager را انتخاب کنید.

۵. در پنل سمت چپ، New Virtual Network Switch را انتخاب کنید.
۶. در سمت راست روی External کلیک کنید.
۷. روی دکمه&zwnj;ی Creat Virtual Switch کلیک کنید.

۸. یک نام برای سوییچ ساخته&zwnj;شده وارد کنید. مثلا MyVirtualSwitch
۹. در قسمت نوع اتصال (Connection type) مطمئن شوید که مبدل شبکه&zwnj;ی شما روی شبکه&zwnj;ی External تنظیم شده باشد.
۱۰. روی Apply کلیک کنید.
۱۱. روی OK کلیک کنید.

ساخت ماشین مجازی (VM)
پس از ساخت سوییچ مجازی، می&zwnj;توانید ساخت ماشین مجازی را آغاز کنید:
۱. وارد منوی استارت شوید.
۲. عبارت Hyper-V Manager را جستجو کنید و روی اولین نتیجه کلیک کنید.
۳. وارد منوی Action شوید.
۴. روی New و پس از آن روی Virtual machine کلیک کنید.

۵. روی دکمه&zwnj;ی Next&nbsp;کلیک کنید.
۶. یک نام برای ماشین مجازی خود وارد کنید. مثلا vm-Ubuntu

۷. محل پیش&zwnj;فرض ماشین مجازی روی حافظه را مشخص کنید. این محل می&zwnj;تواند همان آدرس پیش&zwnj;فرض باشد یا با استفاده از گزینه&zwnj;ی تغییر مسیر ذخیره&zwnj;سازی تغییر یابد.
۸. برای ادامه روی Next کلیک کنید.
۹. در این مرحله گزینه&zwnj;ی پیش&zwnj;فرض Generation 1 است. اگر فیرمور مبتنی بر UEFI می&zwnj;خواهید می&zwnj;توانید آن را به Generation 2 تغییر دهید.
۱۰. روی Next کلیک کنید.

۱۱. مقدار رمی را که می&zwnj;خواهید به ماشین مجازی اختصاص دهید مشخص کنید. در مورد اوبونتو به حداقل ۲ گیگابایت رم نیاز خواهید داشت. هرچقدر حافظه که بخواهید می&zwnj;توانید اختصاص دهید؛ اما این تنظیمات به مقدار حافظه&zwnj;ی فیزیکی موجود در رایانه&zwnj;ی شما وابسته خواهد بود.
۱۲. روی Next کلیک کنید.

۱۳. از منوی بازشونده&zwnj;ی موجود، سوییچ مجازی که پیش&zwnj;تر ساختید انتخاب کنید.
۱۴. روی Next کلیک کنید.

۱۵. برای ساخت درایو مجازی می&zwnj;توانید کلیه&zwnj;ی تنظیمات موجود را به حالت پیش&zwnj;فرض رها کنید؛ اما در قسمت Size حتما ۲۵ گیگابایت فضای ذخیره&zwnj;سازی در نظر بگیرید. این میزان حداقل فضای لازم برای اوبونتو است.
۱۶. برای ادامه روی Next کلیک کنید.

۱۷. در گزینه&zwnj;های نصب، نصب سیستم&zwnj;عامل از CD/DVD-rom را انتخاب کنید.
۱۸. گزینه&zwnj;ی (Image file (.ISO&nbsp;را انتخاب کنید.
۱۹. مسیر فایل ایزو در فایل&zwnj;های نصب اوبونتو را به برنامه بدهید.
۲۰. روی Next کلیک کنید.

۲۱. روی Finish کلیک کنید.
آموزش نصب لینوکس اوبونتو روی ویندوز ۱۰ با استفاده از هایپر وی
گام آخر، اجرای ماشین مجاری و نصب توزیع لینوکس مورد نظر است.
۱. در Hyper-V Manager، زیر عنوان Virtual Machine، روی دستگاهی که تعریف کرده&zwnj;اید راست کلیک کنید و Connect را انتخاب کنید.

۲. روی Start که حکم دکمه&zwnj;ی پاور را دارد کلیک کنید.

۳. زبان خود را انتخاب کنید.
۴. روی دکمه&zwnj;ی Install Ubuntu کلیک کنید.

۵. گزینه&zwnj;های مربوط به نصب نرم&zwnj;افزارهای گرافیکی متفرقه، سخت&zwnj;افزار وای&zwnj;فای، فلش، MP3 و سایر فرمت&zwnj;های رسانه&zwnj;ای را تیک بزنید.
۶. روی Continue کلیک کنید.

۷. گزینه&zwnj;ی Something else را انتخاب کنید.
۸. روی Continue کلیک کنید.

۹. روی درایو dev/sda/ جفت&zwnj;&zwnj;کلیک کنید.

۱۰. روی Continue کلیک کنید.
۱۱. روی Free Space جفت&zwnj;کلیک کنید.

۱۲. زیر عنوان Use as و در فهرست بازشونده Swap area را انتخاب کنید تا یک پارتیشن سواپ بسازید.
۱۳. زیر عنوان Size مقدار فضایی را که می&zwnj;خواهید برای پارتیشن سواپ در نظر بگیرید، وارد کنید. این مفضا باید دو برابر مقداری باشد که به رم ماشین مجازی اختصاص دادید.
۱۴. روی OK کلیک کنید.

۱۵. مجددا روی free space جفت&zwnj;کلیک کنید.

۱۶. مقدار فضایی که می&zwnj;خواهید برای نصب اختصاص دهید انتخاب کنید.
۱۷. زیر عنوان mount point از منوی بازشونده&zwnj; /root را انتخاب کنید.
۱۸. روی OK کلیک کنید.

۱۹. از فهرست پیش رو، پارتیشن ext4 را انتخاب کنید.
۲۰. روی دکمه&zwnj;ی Install Now کلیک کنید.

۲۱. روی Continue کلیک کنید تا اوبونتو نصب شود.
۲۲. تنظیمات تاریخ و زمان را انجام دهید.
۲۳. روی Continue کلیک کنید.

۲۴. ساختار کیبورد خود را انتخاب کنید.
۲۵. روی Continue کلیک کنید.

۲۶. برای خود یک حساب کاربری بسازید.
۲۷. روی Continue کلیک کنید.

۲۸. ماشین مجازی را ریستارت کنید تا فرایند نصب کامل شود و پایان یابد.
نکته: چنانچه در روند ریستارت پایانی پیامی مبنی بر حذف نصب و فشردن اینتر مشاهده کردید ولی این کار VM را ریستارت نکرد؛ کافی است روی دکمه&zwnj;ی Turn off کلیک کنید و مجددا آن را روشن کنید.
بعد از انجام کلیه&zwnj;ی مراحل فوق، می&zwnj;توانید هر بار به&zwnj;سادگی VM را روشن کنید و شروع به استفاده از اوبونتو لینوکس در کنار ویندوز ۱۰ کنید. در این آموزش اوبونتو مورد استفاده قرار گرفت، شما کاربران محترم زومیت می&zwnj;توانید سایر توزیع&zwnj;های لینوکس را به همین روش روی سیستم خود نصب کنید.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:15:56 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

